+ - x
 » از همین شاعر
1 همسایه ی ما شعر نمی خواند و لیک
2 گریه ی انگور ها در جام ها
3 ای دوست خدا حافظ
4 بعد از این از شعر و از شاعر فراری می شوم
5 مرا در سینه سلطان می شوی آهسته آهسته
6 ویرانه های یاد تو را گریه می کنم
7 من آمدم به خانه ات ،مادر کجای تو
8 به چشم نیمه مست خود به من نگاه می کنی
9 زندگی بشتافت، یا من؟
10 یر آمدی، از قلب من چون آه بیرون می شوی

 » بیشتر بخوانید...
 دل گردون خلل کند چو مه تو نهان شود
 هزار جان مقدس فدای روی تو باد
 از برای تو
 امشب که در آیینه مرورم کردی
 پل
 ز اول بامداد سرمستی
 کبریت شکسته ء غروب
 خانه دل سرد گشت و گرمی گفتار کو
 ای پسته ی دهانت شیرین و انگبین لب
 بعالم فتنه از چشم سياهش

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

من زمستان وطن را یاد کردم
برف و باران وطن را یاد کردم

چون درختی در کویر تشنه خُشکم
چشمه ساران وطن را یاد کردم

در هوای دشت و کوهش سینه تنگم
باغ و بُستان وطن را یاد کردم

در میان شوره زار خالی از باد
کِشتزاران وطن را یاد کردم

گَرد و خاک خرمنش بر دیده هایم
مرد دهقان وطن را یاد کردم

یخ زدم اندر محیط سرد بی مهر
مهر رخشان وطن را یاد کردم

جانم از "نُفل" غریبی سیر و پُر شد
چایی و نان وطن را یاد کردم


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *