+ - x
 » از همین شاعر
1 بعد از این از شعر و از شاعر فراری می شوم
2 گفتی:اگر می خواهی من را در بغل
3 یر آمدی، از قلب من چون آه بیرون می شوی
4 من آمدم به خانه ات ،مادر کجای تو
5 ای دوست خدا حافظ
6 در سوگ استاد شکوری
7 زندگی بشتافت، یا من؟
8 ویرانه های یاد تو را گریه می کنم
9 گریه ی انگور ها در جام ها
10 من زمستان وطن را یاد کردم

 » بیشتر بخوانید...
 مباد بشکند ای رودها غرور شما
 تو چرا جمله نبات و شکری
 مطرب مهتاب رو آنچ شنیدی بگو
 عریان
 ترسم که اشک در غم ما پرده در شود
 فال حباب زن ، بشمر موج آب را
 تو خورشیدی و یا زهره و یا ماهی نمی دانم
 مرا یارا چنین بی یار مگذار
 دردم از یار است و درمان نیز هم
 توبه سفر گیرد با پای لنگ

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

من زمستان وطن را یاد کردم
برف و باران وطن را یاد کردم

چون درختی در کویر تشنه خُشکم
چشمه ساران وطن را یاد کردم

در هوای دشت و کوهش سینه تنگم
باغ و بُستان وطن را یاد کردم

در میان شوره زار خالی از باد
کِشتزاران وطن را یاد کردم

گَرد و خاک خرمنش بر دیده هایم
مرد دهقان وطن را یاد کردم

یخ زدم اندر محیط سرد بی مهر
مهر رخشان وطن را یاد کردم

جانم از "نُفل" غریبی سیر و پُر شد
چایی و نان وطن را یاد کردم


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *