+ - x
 » از همین شاعر
1 تورا چو یاد می کنم، جهان می شوم، خدا
2 من زمستان وطن را یاد کردم
3 در سوگ استاد شکوری
4 گفتی:اگر می خواهی من را در بغل
5 همسایه ی ما شعر نمی خواند و لیک
6 گریه ی انگور ها در جام ها
7 ای دوست خدا حافظ
8 بعد از این از شعر و از شاعر فراری می شوم
9 مرا در سینه سلطان می شوی آهسته آهسته
10 ویرانه های یاد تو را گریه می کنم

 » بیشتر بخوانید...
 خواجه غلط کرده ای در صفت یار خویش
 یار شو و یار بین دل شو و دلدار بین
 چون آینه رازنما باشد جانم
 بحر می پیچد به موج از اشک غم پرورد ما
 اندک اندک جمع مستان می رسند
 ما انصف ندمانی، لو انکر ادمانی
 دل گردون خلل کند چو مه تو نهان شود
 ز عشق آن رخ خوب تو ای اصول مراد
 شدم از بسکه سخنور سخن از يادم رفت
 تو استظهار آن داری که رو از ما بگردانی

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

ویرانه های یاد تو را گریه می کنم
ای عشق، اجتهاد تو را گریه می کنم

در تربت بهشتی مادر شکفته ای
احیای برتضاد تو را گریه می کنم

تو بوده ای و بوده ام اندر جهانِ شِرک
ایمان و اعتقاد تو را گریه می کنم

در گریه های خنده ی اندوه مرثیه
سوگ و عزای شاد تو را گریه می کنم

اکنون وجود تو خون است و روح و جان که من
اعجاز اتحاد تو را گریه می کنم

با گریه ها که خنده ی تقدیر آسی اند
پایان امتداد تو را گریه می کنم

دانم که عاقبت آهسته می کُشی مرا
آغاز انعقاد تو را گریه می کنم


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *