+ - x
 » از همین شاعر
1 ای دوست خدا حافظ
2 ویرانه های یاد تو را گریه می کنم
3 بعد از این از شعر و از شاعر فراری می شوم
4 به چشم نیمه مست خود به من نگاه می کنی
5 تورا چو یاد می کنم، جهان می شوم، خدا
6 من آمدم به خانه ات ،مادر کجای تو
7 زندگی بشتافت، یا من؟
8 من زمستان وطن را یاد کردم
9 همسایه ی ما شعر نمی خواند و لیک
10 یر آمدی، از قلب من چون آه بیرون می شوی

 » بیشتر بخوانید...
 به اهل پرده اسرارها ببر خبری
 گر بر فلکم دست بدی چون یزدان
 من چو در گور درون خفته همی فرسایم
 این کینه وران باز به نیرنگ دگر
 حرام گشت از این پس فغان و غمخواری
 تو مگر بر لب آبی به هوس بنشینی
 کیست کز راه تو چون خاشاک بردارد مرا
 آن یوسف خوش عذار آمد
 اندوه
 در فروبند که ما عاشق این میکده ایم

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۱

"رفتم ز برت نالان ای دوست خدا حافظ
با قلب پر از حرمان ای دوست خدا حافظ"

چل روز کنار هم ما دور بُدیم از غم
بیمی نبود از هجران ای دوست خدا حافظ

شبهای بهشتی را در خانه ی هم خفتیم
با قلب و لب خندان ای دوست خدا حافظ

چایی بود و قلیون بود، خرمالوی چون خون بود
با صوت خوش باران ای دوست خدا حافظ

گه مثنوی مولا، گه حافظ و گه میرزا
گه شاد و گهی گریان ای دوست خدا حافظ

دست تو به دستم بود، چشم تو به قصدم بود
حالا شده ای پنهان ای دوست خدا حافظ


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *