+ - x
 » از همین شاعر
1 گریه ی انگور ها در جام ها
2 من آمدم به خانه ات ،مادر کجای تو
3 به چشم نیمه مست خود به من نگاه می کنی
4 در سوگ استاد شکوری
5 همسایه ی ما شعر نمی خواند و لیک
6 بعد از این از شعر و از شاعر فراری می شوم
7 ویرانه های یاد تو را گریه می کنم
8 یر آمدی، از قلب من چون آه بیرون می شوی
9 من زمستان وطن را یاد کردم
10 ای دوست خدا حافظ

 » بیشتر بخوانید...
 مستی ده و هستی ده ای غمزه خماره
 ز جان سوخته ام خلق را حذار کنید
 کنار آب و پای بید و طبع شعر و یاری خوش
 با زر غم و بی زر غم آخر غم با زر به
 نمی دزدد کس از لذات کاهش آفرین خود را
 مکن ای دوست ز جور این دلم آواره مکن
 ای یاد تو در ظلمت شب همسفر من
 ای دل به ادب بنشین برخیز ز بدخویی
 گفت کسی خواجه سنایی بمرد
 باده ده ای ساقی جان باده بی درد و دغل

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

من آمدم به خانه ات،مادر کجای تو
می بوسم آستانه ات، مادر کجای تو

دروازه سخت بسته و در حولی× از چه نه
آن دلگشا نشانه ات، مادر کجای تو

از غربت جدای ها چون جوجه آمدم
مشتاق آب و دانه ات، مادر کجای تو

دیشب به باغ گلفشان در خواب من، پدر
دستش به روی شانه ات،مادر کجای تو

آوه، چه سخت بوده است بی مادری، بیا
با قصه و فسانه ات، مادر کجای تو

بی تو غریب و بی کس و آواره می میرم
با یاد آشیانه ات، مادر کجای تو؟

× حولی - حیاط خانه


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *