+ - x
 » از همین شاعر
1 مرا در سینه سلطان می شوی آهسته آهسته
2 گفتی:اگر می خواهی من را در بغل
3 ای دوست خدا حافظ
4 ویرانه های یاد تو را گریه می کنم
5 به چشم نیمه مست خود به من نگاه می کنی
6 تورا چو یاد می کنم، جهان می شوم، خدا
7 بعد از این از شعر و از شاعر فراری می شوم
8 من آمدم به خانه ات ،مادر کجای تو
9 زندگی بشتافت، یا من؟
10 من زمستان وطن را یاد کردم

 » بیشتر بخوانید...
 یا خفی الحسن بین الناس یا نور الدجی
 ای تو جان صد گلستان از سمن پنهان شدی
 جاء الربیع و البطر زال الشتاء و الخطر
 بخش هشتم
 سماع آمد هلا ای یار برجه
 چهاردهم
 ای دوستان برای خدا ياد ما کنيد
 ز بهار جان خبر ده هله ای دم بهاری

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

من آمدم به خانه ات،مادر کجای تو
می بوسم آستانه ات، مادر کجای تو

دروازه سخت بسته و در حولی× از چه نه
آن دلگشا نشانه ات، مادر کجای تو

از غربت جدای ها چون جوجه آمدم
مشتاق آب و دانه ات، مادر کجای تو

دیشب به باغ گلفشان در خواب من، پدر
دستش به روی شانه ات،مادر کجای تو

آوه، چه سخت بوده است بی مادری، بیا
با قصه و فسانه ات، مادر کجای تو

بی تو غریب و بی کس و آواره می میرم
با یاد آشیانه ات، مادر کجای تو؟

× حولی - حیاط خانه


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *