+ - x
 » از همین شاعر
1 یر آمدی، از قلب من چون آه بیرون می شوی
2 ویرانه های یاد تو را گریه می کنم
3 همسایه ی ما شعر نمی خواند و لیک
4 من آمدم به خانه ات ،مادر کجای تو
5 گریه ی انگور ها در جام ها
6 تورا چو یاد می کنم، جهان می شوم، خدا
7 ای دوست خدا حافظ
8 من زمستان وطن را یاد کردم
9 بعد از این از شعر و از شاعر فراری می شوم
10 در سوگ استاد شکوری

 » بیشتر بخوانید...
 عمری دلم به ناوک نازت نشانه بود
 سر و پا گم کند آن کس که شود دلخوش از او
 آن کس که ز تو نشان ندارد
 گذشتگان که هوس دیده اند دنیا را
 هر آن کو خاطر مجموع و یار نازنین دارد
 هر که را ذوق دین پدید آید
 هین سخن تازه بگو تا دو جهان تازه شود
 پاییز
 امسی و اصبح بالجوی اتعذب
 یا رب آن یوسف گم گشته به من بازرسان

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

یر آمدی، از قلب من چون آه بیرون می شوی
با وعده های بی ثمر همراه بیرون می شوی

د یگر مرا یاد رخت بی خود نمی سازد ز خود
چون "ماه نخشب" بی اثر از چاه بیرون می شوی

در کنج دل از بهر تو کاخ و جلالی داشتم
اکنون چو کوچی ها از این درگاه بیرون می شوی

گفتی که همراه منی در راه شعر و شاعری
ناخوانده این شعر مرا، گمراه بیرون می شوی

در غلّه زار عشق تو یک خوشه بار آور نشد
از خرمن پرحاصلم چون کاه بیرون می شوی


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *