+ - x
 » از همین شاعر
1 من زمستان وطن را یاد کردم
2 بعد از این از شعر و از شاعر فراری می شوم
3 به چشم نیمه مست خود به من نگاه می کنی
4 گفتی:اگر می خواهی من را در بغل
5 مرا در سینه سلطان می شوی آهسته آهسته
6 یر آمدی، از قلب من چون آه بیرون می شوی
7 همسایه ی ما شعر نمی خواند و لیک
8 من آمدم به خانه ات ،مادر کجای تو
9 تورا چو یاد می کنم، جهان می شوم، خدا
10 ای دوست خدا حافظ

 » بیشتر بخوانید...
 بازآمدم خرامان تا پیش تو بمیرم
 سرچشمه ی خونست زدل تا به زبان های
 امروز در این شهر نفیر است و فغانی
 ای روی ماه منظر تو نوبهار حسن
 چه نشستی دور چون بیگانگان
 منم آن دزد که شب نقب زدم ببریدم
 بسوی ما خبر مختصر ز يار نويس
 عارف کسی بود که به شب ای خدا کند
 تا چند زنی بر من ز انکار تو خار آخر
 دنیا دوباره روی سرم پا به پای تو

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

یر آمدی، از قلب من چون آه بیرون می شوی
با وعده های بی ثمر همراه بیرون می شوی

د یگر مرا یاد رخت بی خود نمی سازد ز خود
چون "ماه نخشب" بی اثر از چاه بیرون می شوی

در کنج دل از بهر تو کاخ و جلالی داشتم
اکنون چو کوچی ها از این درگاه بیرون می شوی

گفتی که همراه منی در راه شعر و شاعری
ناخوانده این شعر مرا، گمراه بیرون می شوی

در غلّه زار عشق تو یک خوشه بار آور نشد
از خرمن پرحاصلم چون کاه بیرون می شوی


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *