+ - x
 » از همین شاعر
1 همسایه ی ما شعر نمی خواند و لیک
2 ویرانه های یاد تو را گریه می کنم
3 یر آمدی، از قلب من چون آه بیرون می شوی
4 مرا در سینه سلطان می شوی آهسته آهسته
5 زندگی بشتافت، یا من؟
6 گفتی:اگر می خواهی من را در بغل
7 به چشم نیمه مست خود به من نگاه می کنی
8 در سوگ استاد شکوری
9 بعد از این از شعر و از شاعر فراری می شوم
10 من زمستان وطن را یاد کردم

 » بیشتر بخوانید...
 قاصد به حیرت کن ادا تمهید پیغام مرا
 کی ز جهان برون شود جزو جهان هله بگو
 یک شب
 کاغذ دیواری
 سی و پنجم
 ای عشق که جمله از تو شادند
 در این زمانه رفیقی که خالی از خلل است
 هله هُشدار که در شهر دو سه طرّارند
 ای وصل تو آب زندگانی
 بی دروغ

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

یر آمدی، از قلب من چون آه بیرون می شوی
با وعده های بی ثمر همراه بیرون می شوی

د یگر مرا یاد رخت بی خود نمی سازد ز خود
چون "ماه نخشب" بی اثر از چاه بیرون می شوی

در کنج دل از بهر تو کاخ و جلالی داشتم
اکنون چو کوچی ها از این درگاه بیرون می شوی

گفتی که همراه منی در راه شعر و شاعری
ناخوانده این شعر مرا، گمراه بیرون می شوی

در غلّه زار عشق تو یک خوشه بار آور نشد
از خرمن پرحاصلم چون کاه بیرون می شوی


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *