+ - x
 » از همین شاعر
1 تورا چو یاد می کنم، جهان می شوم، خدا
2 به چشم نیمه مست خود به من نگاه می کنی
3 ویرانه های یاد تو را گریه می کنم
4 ای دوست خدا حافظ
5 گفتی:اگر می خواهی من را در بغل
6 مرا در سینه سلطان می شوی آهسته آهسته
7 گریه ی انگور ها در جام ها
8 در سوگ استاد شکوری
9 یر آمدی، از قلب من چون آه بیرون می شوی
10 همسایه ی ما شعر نمی خواند و لیک

 » بیشتر بخوانید...
 ز بیداد نکورویان مریض بستر عشقم
 یاد باد آن که ز ما وقت سفر یاد نکرد
 ای ز هندستان زلفت رهزنان برخاسته
 بده ای کف تو را قاعده لطف افزایی
 گوهر مخزن اسرار همان است که بود
 در دو جهان لطیف و خوش همچو امیر ما کجا
 گفتی که: « در چه کاری؟ » با تو چه کار ماند؟
 ای خفته شب تیره هنگام دعا آمد
 بروید ای حریفان بکشید یار ما را
 بجه بجه ز جهان تا شه جهان باشی

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

گفتی:اگر می خواهی من را در بغل
در وصف عشق من بگو شعر و غزل

شعری بگو کز هر کلام و مصرع اش
بر دفتر پاک دلم ریزد عسل"

گفتم:"نمی خواهم که با این سادگی
در شهر تو عشقم شود ضرب المثل"

گفتی:"بگو, من عاشق شعر تو ام
گوئی کنارت بودم از روز ازل"

خوش باوری, ای بانوی روئیا و ناز
من می کنم بر حرف قلب تو عمل

شاعر نه یم, اما برای عشق تو
تن می دهم در کوشش و جهد و جدل

اما بدان, شعر مجسم خود توئی
حرف و هجای من همه پوچ و بدل

پس, ای همه شعر و غزل سویم بیا
پیشتر از آن کآید سراغ ما اجل


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *