+ - x
 » از همین شاعر
1 به چشم نیمه مست خود به من نگاه می کنی
2 من آمدم به خانه ات ،مادر کجای تو
3 مرا در سینه سلطان می شوی آهسته آهسته
4 ای دوست خدا حافظ
5 همسایه ی ما شعر نمی خواند و لیک
6 در سوگ استاد شکوری
7 تورا چو یاد می کنم، جهان می شوم، خدا
8 زندگی بشتافت، یا من؟
9 ویرانه های یاد تو را گریه می کنم
10 بعد از این از شعر و از شاعر فراری می شوم

 » بیشتر بخوانید...
 باز نگار می کشد چون شتران مهار من
 سحر بلبل حکایت با صبا کرد
 میل هواش می کنم طال بقاش می زنم
 ای گوهر خدایی آیینه معانی
 یا من لواء عشقک لا زال عالیا
 عاشقم از عاشقان نگریختم
 طعنۀ خنده
 خمی که ابروی شوخ تو در کمان انداخت
 ای جان من بیاد لبت تشنه بر شراب
 صحرا خوشست لیک چو خورشید فر دهد

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

بعد از این از شعر و از شاعر فراری می شوم
می روم در بی خودی از خویش عاری می شوم

می کُشم این بودن چون سایه بی نقش و اثر
یک ترورستی ز نوع انتحاری می شوم

تا نسازد شعرم از چنگیز یک نوشیروان
فتو شاپ خامه را میکروب هاری می شوم

ساده بودم، ساختم آیینه ها از دوستی
اینک از نومیدی روی خود غباری می شوم

شرط باقی ماندنم در جنگلستان این بوَد
چوب داری می شوم یا زیب داری می شوم

بعد از این گم می شوم از جمع این بی آبرو
در ردیف چشمه ها چون اشک جاری می شوم


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *