+ - x
 » از همین شاعر
1 دگراندیش
2 جنگجوی پیر
3 فاصله، معنی دیگر شب
4 تاریخ تلخ
5 از باغ تا بن بست
6 تقلا در تهی
7 در ازدحام درد
8 من و اختیار
9 پگاه
10 نیمه راه

 » بیشتر بخوانید...
 بگشای لب شیرین بازار شکر بشکن
 دیر است که دلدار پیامی نفرستاد
 شب است ساقی! ساغرت کو؟
 در عشق هر آنک شد فدایی
 سخت خوش است چشم تو و آن رخ گلفشان تو
 خداوندا چو تو صاحب قران کو
 جانا جمال روح بسی خوب و بافرست
 خراسان
 هلا ای آب حیوان از نوایی

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

کسی غبار تنش را درید، عاشق شد
به قدر سوختن آتش خرید، عاشق شد

کسی ز خانه ی کم پنجره به تنگ آمد
برفت تا به شقایق رسید، عاشق شد

کمر شکست کسی، تا کند زیارت سنگ
کسی صدای خدا را شنید، عاشق شد

کسی برید ز دنیا و سوگواری کرد
ولی دوباره درآغاز عید عاشق شد

کسی نخواست که بیعت کند به فاصله ها
چو از گلیم پدر پا کشید،عاشق شد

کسی که باور او بوی خون وخنجر داشت
شبی خدای دگر آفرید، عاشق شد

کسی که مویک نقاشی اش، ز شب می گفت
کشید آبی و سبز و سپید، عاشق شد

...

کسی فرار بپوشید و رفت در غربت
کس دگر به دیارش رسید،عاشق شد


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *