+ - x
 » از همین شاعر
1 ناگفته ها در نگاه
2 فرا انتظاری
3 نیمه راه
4 در پله ها
5 یک ناگهان
6 از تو چه پنهان
7 گلاویز با خود
8 تاریخ تلخ
9 بی تویی
10 ناآشتی

 » بیشتر بخوانید...
 ز در درآ و شبستان ما منور کن
 دشمن به غلط گفت من فلسفیم
 تماشا مرو نک تماشا تویی
 الا یا ساقیا انی لظمن و مشتاق
 بود آیا که در میکده ها بگشایند
 بوی وصلت گر ببالاند دل ناکام را
 دری و فارسی
 بود سرگشتگيهايم نشان رهبريهايش
 چه نشستی دور چون بیگانگان
 بس که دارد ناتوانی نبض احوال مرا

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

کسی غبار تنش را درید، عاشق شد
به قدر سوختن آتش خرید، عاشق شد

کسی ز خانه ی کم پنجره به تنگ آمد
برفت تا به شقایق رسید، عاشق شد

کمر شکست کسی، تا کند زیارت سنگ
کسی صدای خدا را شنید، عاشق شد

کسی برید ز دنیا و سوگواری کرد
ولی دوباره درآغاز عید عاشق شد

کسی نخواست که بیعت کند به فاصله ها
چو از گلیم پدر پا کشید،عاشق شد

کسی که باور او بوی خون وخنجر داشت
شبی خدای دگر آفرید، عاشق شد

کسی که مویک نقاشی اش، ز شب می گفت
کشید آبی و سبز و سپید، عاشق شد

...

کسی فرار بپوشید و رفت در غربت
کس دگر به دیارش رسید،عاشق شد


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *