+ - x
 » از همین شاعر
1 مرور یک گرداب
2 جهنم در جزیره
3 فریادی از کوچه
4 یک ناگهان
5 قصه یی برای کودکم
6 بی دروغ
7 اضطراب آیینه
8 عید تلخ
9 از تو چه پنهان
10 خواب ناتکرار

 » بیشتر بخوانید...
 مجلس خوش کن از آن دو پاره چوب
 مطربا اسرار ما را بازگو
 چو افتم من ز عشق دل به پای دلربای من
 غزل آخرین انزوا
 پیش از اینت بیش از این اندیشه عشاق بود
 به افرنگی بتان خود را سپردی
 خوشه چین
 از رويت ای نکورو اين آبرو نريزد
 پای مرا دوباره سگ هار می خورد
 بخش ششم

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

کسی غبار تنش را درید، عاشق شد
به قدر سوختن آتش خرید، عاشق شد

کسی ز خانه ی کم پنجره به تنگ آمد
برفت تا به شقایق رسید، عاشق شد

کمر شکست کسی، تا کند زیارت سنگ
کسی صدای خدا را شنید، عاشق شد

کسی برید ز دنیا و سوگواری کرد
ولی دوباره درآغاز عید عاشق شد

کسی نخواست که بیعت کند به فاصله ها
چو از گلیم پدر پا کشید،عاشق شد

کسی که باور او بوی خون وخنجر داشت
شبی خدای دگر آفرید، عاشق شد

کسی که مویک نقاشی اش، ز شب می گفت
کشید آبی و سبز و سپید، عاشق شد

...

کسی فرار بپوشید و رفت در غربت
کس دگر به دیارش رسید،عاشق شد


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *