+ - x
 » از همین شاعر
1 من و اختیار
2 امشب، هرشب
3 پگاه
4 ناگفته ها در نگاه
5 در ازدحام درد
6 بیتویی های من
7 تقلا در تهی
8 پاندول ساعت
9 عشق یعنی
10 از باغ تا بن بست

 » بیشتر بخوانید...
 دو توته سروده
 عقل از کف عشق خورد افیون
 عمریست مرا تیره و کاریست نه راست
 چندان بگردم گرد دل کز گردش بسیار من
 هر کی از حلقه ما جای دگر بگریزد
 عشق را با آب چشم و شیره ی جان می نویسم
 آمدی جانم بقربانت ولی حالا چرا
 ای دل گر از آن چاه زنخدان به درآیی
 جان من جان تو جانت جان من

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

کسی غبار تنش را درید، عاشق شد
به قدر سوختن آتش خرید، عاشق شد

کسی ز خانه ی کم پنجره به تنگ آمد
برفت تا به شقایق رسید، عاشق شد

کمر شکست کسی، تا کند زیارت سنگ
کسی صدای خدا را شنید، عاشق شد

کسی برید ز دنیا و سوگواری کرد
ولی دوباره درآغاز عید عاشق شد

کسی نخواست که بیعت کند به فاصله ها
چو از گلیم پدر پا کشید،عاشق شد

کسی که باور او بوی خون وخنجر داشت
شبی خدای دگر آفرید، عاشق شد

کسی که مویک نقاشی اش، ز شب می گفت
کشید آبی و سبز و سپید، عاشق شد

...

کسی فرار بپوشید و رفت در غربت
کس دگر به دیارش رسید،عاشق شد


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *