+ - x
 » از همین شاعر
1 شهر بی دروازه
2 فلتر شکن
3 برج زهرمار
4 تلاش کرگسان
5 گفتی که باز، بسته ی زنجیر می شویم
6 اشکی بر گور بیگناهان بالابلوک
7 چهار بیتی ها بخش سوم
8 بمب خوشه ای
9 ما زاده کعبه ی بهاریم
10 آمد به زیر سایه ی تنهای ام نشست

 » بیشتر بخوانید...
 چند نظاره جهان کردن
 دوش هر صاحبدلی کز بار غم خم می شود
 الیوم من الوصل نسیم و سعود
 به خیال آن عرق جبین زفغان علم نزدی چرا
 چشم بگشا جان ها بین از بدن بگریخته
 از باغ تا بن بست
 ای بر سر بازارت صد خرقه به زناری
 ابریشم و عصل
 هر که را گشت سر از غایت برگردیدن
 حضور ناخلف بغض

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰


با خیل دلیران به سفر خواهم رفت
با همسفران سوی خطر خواهم رفت

گر دست ستم پای مرا قطع کند
مردانه درین راه به سر خواهم رفت

**

به امیدیکه دهد پند مرا
به زندان سیه افگند مرا

یقین دارم که در بندش کشانند
هر آنکس می کشد در بند ما را

**

دیشب سخن ز قصه ی او بی حساب رفت
آنسان که تاب ثبت حساب از کتاب رفت

باد سحر فسانه چشمش بباغ برد
نرگس چو زین فسانه خبر شد بخواب رفت


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *