+ - x
 » از همین شاعر
1 از تو چه پنهان
2 من و زندگی
3 تقلا در تهی
4 جنگجوی پیر
5 در تنور فاصله
6 چراغ اندیش
7 ناگفته ها در نگاه
8 تعبیر بی خوابی
9 خواب ناتکرار
10 من و اختیار

 » بیشتر بخوانید...
 دلبر بیگانه صورت مهر دارد در نهان
 تنیده یاد تو در تار و پودم، میهن، ای میهن!
 بیست و پنجم
 آن یار کز او خانه ما جای پری بود
 ما دو سه مست خلوتی جمع شدیم این طرف
 تا زهره و مه در آسمان گشت پدید
 گفتی مرا که چونی در روی ما نظر کن
 چتر بر فرق ز برگ ورق ياسمنم
 دل بی قرار را گو که چو مستقر نداری
 مرا سودای آن دلبر ز دانایی و قرایی

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

با سکوتی در میان سایه ها گم می شوم
می گریزم از خودم، در کوچه، مردم می شوم

خلوتم چیزی شبیه ِ وحشت سردابه ها
یاد انگوری که زندانی ست در خُم، می شوم

گاه دستی می کشم بر اوج درد خویش، گاه
می خراشم خویشتن را، نیش گژدم می شوم

تا که می بینم که پشت پنجره خورشید نیست
ابر می بافم و صد دریا تلاطم می شوم

در شبان چله ی تنهایی ام، با یاد او
یک اجاقِ گرم، با یک شعله هیزم می شوم

تا چراغ خنده یی در خانه روشن می شود
با خود و آیینه ها غرق تفاهم می شوم

...

خواب می بینم که قابیل قبیله سقط شد
می شکوفم در خودم، یک دشت ̊ گندم می شوم


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *