+ - x
 » از همین شاعر
1 من و اختیار
2 تعبیر بی خوابی
3 انسان نامریی
4 تقلا در تهی
5 از تو چه پنهان
6 در میان دو تهی
7 عید تلخ
8 گلاویز با خود
9 فریادی از کوچه
10 امشب، هرشب

 » بیشتر بخوانید...
 زندگی آخر سر آید بندگی در کار نیست
 رندان همه جمعند در این دیر مغانه
 نماد ترازو
 ای هدهد صبا به سبا می فرستمت
 در خرابات مغان نور خدا می بینم
 مبارکی که بود در همه عروسی ها
 خواب
 عمر خبیث
 من کیستم؟
 از جمله رفتگان این راه دراز

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

با سکوتی در میان سایه ها گم می شوم
می گریزم از خودم، در کوچه، مردم می شوم

خلوتم چیزی شبیه ِ وحشت سردابه ها
یاد انگوری که زندانی ست در خُم، می شوم

گاه دستی می کشم بر اوج درد خویش، گاه
می خراشم خویشتن را، نیش گژدم می شوم

تا که می بینم که پشت پنجره خورشید نیست
ابر می بافم و صد دریا تلاطم می شوم

در شبان چله ی تنهایی ام، با یاد او
یک اجاقِ گرم، با یک شعله هیزم می شوم

تا چراغ خنده یی در خانه روشن می شود
با خود و آیینه ها غرق تفاهم می شوم

...

خواب می بینم که قابیل قبیله سقط شد
می شکوفم در خودم، یک دشت ̊ گندم می شوم


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *