+ - x
 » از همین شاعر
1 بیتویی های من
2 آنسوی اضطراب
3 فریادی از کوچه
4 خواب ناتکرار
5 انسان نامریی
6 کوچ
7 نیمه راه
8 در تنور فاصله
9 چراغ اندیش
10 فردایی

 » بیشتر بخوانید...
 از پی شمس حق و دین دیده گریان ما
 در همه دیر مغان نیست چو من شیدایی
 جهان در چشم زن دریاست دریا
 بازآی
 یکی لحظه از او دوری نباید
 سلام ای شهر من ای گریه زار گم شده در مه
 در بهار درد نخل غم مرا سرسبزارانست
 در باد چون سنگ
 خم نیرنگ
 ای دل اگر کم آیی کارت کمال گیرد

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

کی تواند که مرا درد، به زنجیر کند
کی غبار سر ره، آیینه را پیر کند

من نه آن باغ مقوایی بی خاطره ام
که مرا داس و تبر، یک شبه تسخیرکند

ابر دریا شده ام، رقص ̊ به گامم جاریست
کی مرا راحت مرداب زمینگیر کند

گور گمنام هزاران غم ناگفته شدم
ناله شاید که مرا قله ی پامیر کند

کاش آن عشق به دیواره ی من سر بزند
و مرا با گِل یک پنجره تعمیر کند

خشم شب دارم و دورم ز تسلی طلوع
وای اگر دختر خورشید کمی دیر کند

...

باورم عشق، خدایان همه در من، و مرا
هیچ مذهب نتوانست که تکفیر کند


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *