+ - x
 » از همین شاعر
1 فرا انتظاری
2 چراغ اندیش
3 مرور یک گرداب
4 بیتویی های من
5 عشق یعنی
6 از تو چه پنهان
7 نا تسلیم
8 خواب ناتکرار
9 آنسوی اضطراب
10 نیمه راه

 » بیشتر بخوانید...
 کيست آن کآهوی مشکين مرا رام کند
 مرا به خانه ام ببر
 عمری خيال بستم يار آشنائيت را
 می رسد بوی جگر از دو لبم
 سرچشمه
 بنگر به جهان چه طرح بر بستم، هیچ
 دهم
 به جان تو ای طایی که سوی ما بازآیی
 شعر قرن
 باز برآمد ز کوه خسرو شیرین من

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

مرا بیرون کن از من، خسته ام از این تنِ زخمی
از این زندان پوسیده، از این پیراهن زخمی

تن من کشتزار کهنه ی تقدیر تنهایی ست
چه می چینم به جز آتش، من از این خرمن زخمی؟

به دندان می کَنم زنجیر دردم را، رها گردم
قفس بسته به دور خنده ام این آهن زخمی

عبورِ لشکر ویرانگر درد است در جانم
به دوشم مانده، نعش خونی یک میهن زخمی

فقط دیوار می روید میان تشنه و دریا
به یک سو مرد تنها و دگر سو یک زن زخمی

سپاه شب رسید از ره، گلوی روز خونین شد
خدا را کس نشانم داد از یک روزن زخمی

به خود می خواندم هر دم، کسی زآنسوی ویرانی
من از خود می روم اما، چه تنها رفتن زخمی

خدای عشق! یاری کن، مرا تا اوج آزادی
که راهم را گرفته ترس، این اهریمن زخمی

...

برای "ما " شدن، محتاج دستان تو ام، ای دوست!
تو مرهم می شوی آیا، برای این من زخمی؟


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *