+ - x
 » از همین شاعر
1 تلاش کرگسان
2 به کودکان در خون خفته ی هلوکاست غزه
3 جبر انتخابی
4 چهار بیتی ها بخش یکم
5 سرافرازی ذلت
6 آمد به زیر سایه ی تنهای ام نشست
7 کور خواندی
8 مداری
9 میزبانی مهمان
10 بمب خوشه ای

 » بیشتر بخوانید...
 از بهر خدا بنگر در روی چو زر جانا
 اين عکس شوخ و شنگ قشنگ از نگار ماست
 سری را سرنوشت از مادری بیرون نیاورده
 مگردان روی خود ای دیده رویم
 جستجوی تو
 چاقوی كُند! درك نكردی كمی مرا
 گر عاشقی از جان و دل جور و جفای یار کش
 صنما خرگه توم که بسازی و برکنی
 نبود چنین مه در جهان ای دل همین جا لنگ شو
 راز آفرینش

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰


گفتمش جانا ز ابر دیده می بارم سرشک
گفت ما را جلوه های ابر و باران آرزوست

جای باران گفتمش از دیده خون خواهم گریست
گفت خوش باشد مرا هم این و هم آن آرزوست

**

الا ای کودک آواره در دشت
الا ای مرغک در خون نشته

نمی بینم تو را هنگام پرواز
کدامین سنگ بالت را شکسته

**

به دریا دلان ما را سلام است
که توفان پیش عزم شان غلام است

تو سیلابی و در آیین سیلاب
به صحرای عدم خفتن خرام است


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *