+ - x
 » از همین شاعر
1 چهاربیتی ها (بخش چهارم)
2 تلاش کرگسان
3 مداری
4 مار کر
5 شهر بی دروازه
6 فلتر شکن
7 جنگ تریاک
8 جبر انتخابی
9 سرنوشت رأی
10 یا ران انتحا ری

 » بیشتر بخوانید...
 بیچاره کسی که می ندارد
 در نیمه های شامگاهان آن زمان که ماه
 بازآمد آن مهی که ندیدش فلک به خواب
 می خوردن و شاد بودن آیین منست
 کله بی سوژه
 شنیدم کاشتری گم شد ز کردی در بیابانی
 آن که شمشیر ستم بر سر ما آخته است
 سلام الله ما کر اللیالی
 در باغ
 در من گورستان عزازده ییست

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰


گفتمش جانا ز ابر دیده می بارم سرشک
گفت ما را جلوه های ابر و باران آرزوست

جای باران گفتمش از دیده خون خواهم گریست
گفت خوش باشد مرا هم این و هم آن آرزوست

**

الا ای کودک آواره در دشت
الا ای مرغک در خون نشته

نمی بینم تو را هنگام پرواز
کدامین سنگ بالت را شکسته

**

به دریا دلان ما را سلام است
که توفان پیش عزم شان غلام است

تو سیلابی و در آیین سیلاب
به صحرای عدم خفتن خرام است


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *