+ - x
 » از همین شاعر
1 صندوق رأی
2 مگو که غربت این باغ را تماشا نیست
3 تلخکها
4 چهاربیتی ها (بخش چهارم)
5 خم نیرنگ
6 از ما به ا بر و باد و بهاران سلام با د
7 مار کر
8 جنگ تریاک
9 چهاربیتی ها (بخش پنجم)
10 تبار وسوسه ها

 » بیشتر بخوانید...
 صبح است ساقیا قدحی پرشراب کن
 ساقیا برخیز و می در جام کن
 ای جان من بیاد لبت تشنه بر شراب
 چند از این قیل و قال عشق پرست و ببال
 کسی از بستر گلهای سرخ آواز مى خواند
 ای به میدان های وحدت گوی شاهی باخته
 چرا ز قافله یک کس نمی شود بیدار
 بده آن باده جانی که چنانیم همه
 اگر تو گرم و من سردم
 پنج در چه فایده چون هجر را شش تو کند

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰


گفتمش جانا ز ابر دیده می بارم سرشک
گفت ما را جلوه های ابر و باران آرزوست

جای باران گفتمش از دیده خون خواهم گریست
گفت خوش باشد مرا هم این و هم آن آرزوست

**

الا ای کودک آواره در دشت
الا ای مرغک در خون نشته

نمی بینم تو را هنگام پرواز
کدامین سنگ بالت را شکسته

**

به دریا دلان ما را سلام است
که توفان پیش عزم شان غلام است

تو سیلابی و در آیین سیلاب
به صحرای عدم خفتن خرام است


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *