+ - x
 » از همین شاعر
1 امشب، هرشب
2 نارسیده به سکوت
3 اضطراب آیینه
4 قصه یی برای کودکم
5 در پله ها
6 تاریخ تلخ
7 من و اختیار
8 تلخ و شیرین
9 در تنور فاصله
10 فردایی

 » بیشتر بخوانید...
 دل دریا سکون بیگانه از تست
 آواره
 تا که ما از نظر و خوبی تو باخبریم
 اگر بگذشت روز ای جان به شب مهمان مستان شو
 امروز چرخ را ز مه ما تحیریست
 تعبیر بی خوابی
 آدمک
 روحیست بی نشان و ما غرقه در نشانش
 بگو ابلیس را از من پیامی
 زین خوش رقم که بر گل رخسار می کشی

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

دیوار می کارند و من دیوار آتش می زنم
یک سو سکوت یک سو قفس، منقار آتش می زنم

بوی سیاهی میدهم، خورشید میکارم به خود
باروتم و بر هستیَم انگار آتش می زنم

هندوی عاشق می شوم، در دل معاد روشنی
این جسم درد آلود را، ناچار آتش می زنم

دیواری از تنهایی و دیواری از نامردمی
این اضطراب کهنه را، هر بار آتش می زنم

در بیچراغی های خود، دار خودم را بافتم
این حلقه را بر گردنم، بیزار آتش می زنم

از عشق طرح دیگری از جنس فردا در من است
خوابی که هجران آورَد، بیدار آتش می زنم

...

بگذار مردم بشنوند این که: [خدا جز عشق نیست ...!]
محراب خون آلود را، تکرار آتش می زنم


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *