+ - x
 » از همین شاعر
1 من و زندگی
2 شب و هذیان و تنهایی
3 بی تویی
4 پگاه
5 تعبیر بی خوابی
6 یک اتفاق ساده
7 تلخ و شیرین
8 در میان دو تهی
9 تاریخ تلخ
10 ناگفته ها در نگاه

 » بیشتر بخوانید...
 هنوز قامت مستت روان زیباییست
 می دان که زمانه نقش سوداست
 ز بحر لا در اسرار منصور
 به جان پاک تو ای معدن سخا و وفا
 خدا گر پرده بردارد ز روی کار آدمها
 به خیال چشم که می زند قدح جنون دل تنگ ما
 جوانان را بد آموز است این عصر
 آشتی
 ز بس پرهيز بسيار می کنی يار

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

جزیره ام، جزیره ام! اسیر آب های تلخ
گهی به چنگ موج ها، گهی حباب های تلخ

جزیره یی که بیکسی، به آتشم کشیده است
غروب سرد خالی ام، میان قاب های تلخ

درخت توت ِ زخمی ام، در این جزیره ی تبر
که ناله می کند مرا؟ به جز رباب های تلخ

مرا به دار می زند، سکوت من، سقوط من
و ازدحام سایه ها،چنان طناب های تلخ

چرا حوای خسته را، خودم به سنگ می زنم؟
نگفته هیچ عاشقی، به جز کتاب های تلخ

چقدر مانده تا سحر؟ چرا؟ چقدر انتظار؟
فقط سوال کهنه یی، فقط جواب های تلخ!

...

به گام خویش بسته ام دو اسپ سرکشی ز عشق
حقیقت ام که میروم ز شهر خواب های تلخ


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *