+ - x
 » از همین شاعر
1 عید تلخ
2 نیمه راه
3 آنسوی شعر
4 من و زندگی
5 از باغ تا بن بست
6 قصه یی برای کودکم
7 من و اختیار
8 فردایی
9 نارسیده به سکوت
10 تاریخ تلخ

 » بیشتر بخوانید...
 هر کجا آخر نهی نامش بود آنجا نخست
 بزن دفی که مرا با شرار وصل کند
 از مه من مست دو صد مشتری
 ای صنم گلزاری چند مرا آزاری
 شاه ما باری برای کاهلان
 بُد دوش بی تو تیره شب و روشنی نداشت
 ساقی برخیز کان مه آمد
 زعشاق رنجیدنت را بنازم
 خیز که امروز جهان آن ماست

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

جزیره ام، جزیره ام! اسیر آب های تلخ
گهی به چنگ موج ها، گهی حباب های تلخ

جزیره یی که بیکسی، به آتشم کشیده است
غروب سرد خالی ام، میان قاب های تلخ

درخت توت ِ زخمی ام، در این جزیره ی تبر
که ناله می کند مرا؟ به جز رباب های تلخ

مرا به دار می زند، سکوت من، سقوط من
و ازدحام سایه ها،چنان طناب های تلخ

چرا حوای خسته را، خودم به سنگ می زنم؟
نگفته هیچ عاشقی، به جز کتاب های تلخ

چقدر مانده تا سحر؟ چرا؟ چقدر انتظار؟
فقط سوال کهنه یی، فقط جواب های تلخ!

...

به گام خویش بسته ام دو اسپ سرکشی ز عشق
حقیقت ام که میروم ز شهر خواب های تلخ


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *