+ - x
 » از همین شاعر
1 چراغ اندیش
2 مرور یک گرداب
3 نا تسلیم
4 فرار
5 بی تویی
6 ناگفته ها در نگاه
7 نارسیده به سکوت
8 خودکاوی
9 جهنم در جزیره
10 دو بن بست

 » بیشتر بخوانید...
 گلاویز با خود
 از لعل گذشتم لب دیدار گرفتم
 خاطره ها
 من آن نیم که تو دیدی چو بینیم نشناسی
 عشق را جان بی قرار بود
 ای دوستان برای خدا ياد ما کنيد
 افسانه من
 ز گزاف ریز باده که تو شاه ساقیانی
 فرار
 گر عید وصل تست منم خود غلام عید

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

بگذار که از قبیله بیرون بروم
از مزرعه ی مصابِ طاعون بروم

بگذار وطن معنی دیگر گیرد
دریا شوم و سراغ هامون بروم

با گامِ پدر مرگ به دنبالم بود
با گام خودم روم، دگرگون بروم

با ترس، مرا قبیله زندانی كرد
با عشق، رها، خلاف قانون بروم

بگذار برون شوم ز تکباوری ام
از حلقه ی تکروان مظنون بروم

بگذار در آیین خدایان تفنگ
ابلیس شوم، کافر و ملعون بروم



بگذار نفس کشم برای دل خود
با عشق از این جزیره ی خون بروم


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *