+ - x
 » از همین شاعر
1 امشب، هرشب
2 کوچ
3 انسان نامریی
4 ناگفته ها در نگاه
5 فرار
6 نا تسلیم
7 بیتویی های من
8 از تو چه پنهان
9 پاندول ساعت
10 بی دروغ

 » بیشتر بخوانید...
 مکن مکن که پشیمان شوی و بد باشد
 بخش هفتم
 شاهدان گر دلبری زین سان کنند
 می خرامد آفتاب خوبرویان ره کنید
 آمویه
 ساقیا گردان کن آخر آن شراب صاف را
 سر مپیچان و مجنبان که کنون نوبت توست
 سارا! لباس های كثیفم نشُسته ماند
 فرست باده جان را به رسم دلداری
 دو توته سروده

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

خورشید می خواهی شوم، آیینه در دست شب است
راه سحر در قبضه ی گرگان بدمست شب است

دیروزهایم تا ازل، تاریخِ تسلیم و شکست
فردای من آوازه ی پایانِ بن بست شب است

دیو سیاهی روبرو، چون پهلوان آماده ام
تیر و کمان در دست من، اما رها شَست شب است

خواب و سکوت و تیرگی، خفاش و خون و اضطراب
نابود می سازد مرا آنچه که در هست شب است

با ذره های آفتاب آواز می خواند کسی :
بی ترس شو! کاین تیرگی دیواره ی پست شب است

...

گویی چراغی می شوم، آنسوی خشم سایه ها
بیدار می سوزم دگر، صبحی به پیوست شب است


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *