+ - x
 » از همین شاعر
1 پاندول ساعت
2 بی تویی
3 تقلا در تهی
4 قصه یی برای کودکم
5 بیتویی های من
6 در تنور فاصله
7 در ازدحام درد
8 عید تلخ
9 ناگفته ها در نگاه
10 شکر خدا

 » بیشتر بخوانید...
 مقدر است که تا روح در بدن باشد
 بازی
 بیا بیا که تو از نادرات ایامی
 ناگفته ها در نگاه
 باران
 امشب پریان را من تا روز به دلداری
 ای خیال قامتت آه ضعیفان را عصا
 چهلم
 مستی سلامت می کند پنهان پیامت می کند
 قد رجعنا قد رجعنا جائیا من طورکم

۴.۳
امتیاز: ۴.۳ | مجموع آراء: ۶

دورم کن از تنهایی و یادم بده روشن شوم
سرمایی ام، آتش بزن، کز عشق پیراهن شوم

چون چشمه ی بی رقص آب از یاد باران رفته ام
دریا شدن یادم بده، تا معنی ی رفتن شوم

در ابتدایم بیتویی، در انتهایم فاصله
کاری بکن با هستی ی بیهوده ام دشمن شوم

هر صبحدم با خنده یی بدرود میگویم به شب
تا در عبور از درد خود، مفهوم یک روزن شوم

در جستجوی نیمه ام، آن سوی فردا می روم
آنقدر می پالم تو را، تا كه تهی از من شوم

...

از نسل تسلیم نیستم عشق است آنسوی گناه
بگذار با تو تا خدا، گندم شوم، خرمن شوم


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *