+ - x
 » از همین شاعر
1 لبت انجیر خُلم و توتِ یاقوتی خنجان را

 » بیشتر بخوانید...
 جاء الربیع و البطر زال الشتاء و الخطر
 آواره
 چه لطف بود که ناگاه رشحه قلمت
 فریاد خسته
 من نمی گويم چنين کن يا چنان کار مرا
 ای سنایی عاشقان را درد باید درد کو
 روی بنما به ما مکن مستور
 کسی کز غمزۀ صد عقل بندد
 اندرآ ای اصل اصل شادمانی شاد باش
 آن کس که تو را دارد از عیش چه کم دارد

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

لبت انجیر خُلم و توتِ یاقوتی خنجان را
خجالت میدهد،دختر زبانت قند بغلان را
روایت می کند صد کهکشان خورشید از چشمت
نگاهت صد خُمستان مستیِ انگور پروان را
تو چون نوروز های آریایی نور بارانی
تو می آیی ومی پاشد نفسهایت بهاران را
شمالک میشود،عطر گل شب بوی میپیچد
به یکسو میزنی از ناز تا زلف پریشان را
تو را من دوست میدارم تو را پیش از هزاران سال
ببین، باور نداری جای جای بلخ ویران را
نوشتم در تمام تاقها نام تو را تنها
و از عکس تو کَندم نقش،گل های هر ایوان را
پرستیدم به یاد چشم هایت مِهر را روزی
زمانی رفتم آتشگاه، یاد آن نگاهان را
هزاران سال نوری دور تر هم، هرکجا باشم
تو را عاشق ترین استم، تو خوشیدِ خراسان را

پی نوشت (شایان فریور):

خُلم: شهرستانی از از توابع استان بلخ است، که با میوه انجنیر شهره است
خنجان: شهرستانی از توابع استان بغلان، که توت آن بیشتر شهرت دارد.
قند بغلان: اشاره به فابریکه تولید قند است که در استان بغلان موقعیت دارد.
پروان: استان پروان که در تولید انگور در تمام افغانستان صاحب نام است .


پیوند: دو نکته در یک باب


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *