+ - x
 » از همین شاعر
1 هولی روز های پاییز است، دامن باد ها پر از رنگ است
2 یک غزل مانده به دیدار نهایی، لیلا
3 آسمان کوچه از مهتاب خالی می شود
4 دست های تو با همین سرخی روی دستان داغ من شاید
5 یاد ابر های گذشته بخیر

 » بیشتر بخوانید...
 هر دلی را گر سوی گلزار جانان خاستی
 کار مرا چو او کند کار دگر چرا کنم
 سی و هفتم
 ز عشق تو نهانم آشکارست
 بگردان شراب ای صنم بی درنگ
 به من نگر که منم مونس تو اندر گور
 در همه عالم وفاداری کجاست
 روزن دل! آه چه خوش روزنی
 مجوی شادی چون در غمست میل نگار
 رفیق اهل دل و یار محرمی دارم

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

دست های تو با همین سرخی روی دستان داغ من شاید
قول هایی که پل نمی گردد به دو دنیای بی وطن شاید

عشق از رشته یی که تاریک است می تند دوک زخم و خونابه
که رود از گلوی من بالا، که بسازد به تو کفن شاید

بهتر این است از کنار دلت مثل موجی فرو شوم در خاک
تا بیابی زلال گم شده را بعد از مرگ این لجن شاید

با سر و پای باد می آیم دور دور تو گرد می گردم
آخر کار یک جنون این است که بیندازدم اتن شاید


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *