+ - x
 » از همین شاعر
1 یک غزل مانده به دیدار نهایی، لیلا
2 یاد ابر های گذشته بخیر
3 هولی روز های پاییز است، دامن باد ها پر از رنگ است
4 آسمان کوچه از مهتاب خالی می شود
5 دست های تو با همین سرخی روی دستان داغ من شاید

 » بیشتر بخوانید...
 آن کون خر کز حاسدی عیسی بود تشویش او
 دانشگاه
 امسال بلبلان چه خبرها همی دهند
 شيرين گذشت و خاک ورا باد می برد
 درد شمس الدین بود سرمایه درمان ما
 سحرها در گریبان شب اوست
 حرف ناگفته گفتنی دارد
 افتادم افتادم در آبی افتادم
 بگو
 به خانه گریه می كردم گرفت آیینه « سازم » را

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

دست های تو با همین سرخی روی دستان داغ من شاید
قول هایی که پل نمی گردد به دو دنیای بی وطن شاید

عشق از رشته یی که تاریک است می تند دوک زخم و خونابه
که رود از گلوی من بالا، که بسازد به تو کفن شاید

بهتر این است از کنار دلت مثل موجی فرو شوم در خاک
تا بیابی زلال گم شده را بعد از مرگ این لجن شاید

با سر و پای باد می آیم دور دور تو گرد می گردم
آخر کار یک جنون این است که بیندازدم اتن شاید


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *