+ - x
 » از همین شاعر
1 یک غزل مانده به دیدار نهایی، لیلا
2 هولی روز های پاییز است، دامن باد ها پر از رنگ است
3 دست های تو با همین سرخی روی دستان داغ من شاید
4 یاد ابر های گذشته بخیر
5 آسمان کوچه از مهتاب خالی می شود

 » بیشتر بخوانید...
 بیار مطرب بر ما کریم باش کریم
 باریکه راه سرنوشت
 عرض مرا بخدمت آن سيمبر کنيد
 با جزئیات تازه یی برگشته بودم...
 مادرم خسته و تنها و خموش
 تا کجا قصه کنم از دل رسوای خودم
 در دایره سپهر ناپیدا غور
 یارم چو قدح به دست گیرد
 عرض لشکر می دهد مر عاشقان را عشق یار
 ناگاه درافتادم زان قصر و سراپرده

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

دست های تو با همین سرخی روی دستان داغ من شاید
قول هایی که پل نمی گردد به دو دنیای بی وطن شاید

عشق از رشته یی که تاریک است می تند دوک زخم و خونابه
که رود از گلوی من بالا، که بسازد به تو کفن شاید

بهتر این است از کنار دلت مثل موجی فرو شوم در خاک
تا بیابی زلال گم شده را بعد از مرگ این لجن شاید

با سر و پای باد می آیم دور دور تو گرد می گردم
آخر کار یک جنون این است که بیندازدم اتن شاید


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *