+ - x
 » از همین شاعر
1 پیش ما سوختگان مسجد و میخانه یكیست

 » بیشتر بخوانید...
 مختار من
 فسون جاه عذر لنگ سازد پرفشانی را
 رندم و شهره به شوریدگی و شیدائی
 به روز مرگ من گريان مکن يار
 روی تو کس ندید و هزارت رقیب هست
 باز درآمد ز راه بیخود و سرمست دوش
 نه خواب باشم و نه كارهای خوب كنم
 اسیر
 مرا اگر تو نخواهی منت به جان خواهم
 مهتاب به نور دامن شب بشکافت

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۱

پیش ما سوختگان مسجد و میخانه یكیست
حرم و دیر یكی، سبحه و پیمانه یكیست
اینهمه جنگ و جدل حاصل كوته نظری است
گر نظر پاك كنی كعبه و بتخانه یكیست
هر كسی قصه ی شوقش به زبانی گوید
چون نكو می نگرم حاصل افسانه یكیست
اینهمه قصه ز سودای گرفتاران است
ور نه از روز ازل دام یكی،دانه یكیست
ره ی هركس به فسونی زده آن شوخ ار نه
گریه ی نیمه شب و خنده ی مستانه یكیست
گر زمن پرسی از آن لطف كه من می دانم
آشنا بر در این خانه و بیگانه یكیست
هیچ غم نیست كه نسبت به جنونم دادند
بهر این یك دو نفس عاقل و دیوانه یكیست
عشق آتش بود و خانه خرابی دارد
پیش آتش دل شمع و پر پروانه یكیست
گر به سرحد جنونت ببرد عشق «عماد»
بی وفایی و وفاداری جانانه یكیست


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *