+ - x
 » از همین شاعر
1 رباعیات امروز
2 میزبانی مهمان
3 مار کر
4 صندوق رأی
5 چهار بیتی ها بخش یکم
6 گفتی که باز، بسته ی زنجیر می شویم
7 آمد به زیر سایه ی تنهای ام نشست
8 سرنوشت رأی
9 چهاربیتی ها (بخش پنجم)
10 برج زهرمار

 » بیشتر بخوانید...
 چگونه برنپرد جان چو از جناب جلال
 پنج در چه فایده چون هجر را شش تو کند
 حرفی نگفته دارم از روز آشنایی
 ز آب تشنه گرفته ست خشم می بینی
 دود دل ما نشان سوداست
 بازرسید آن بت زیبای من
 آسمان کوچه از مهتاب خالی می شود
 به لوح نرد محبت به ششدر اندر و ماتم
 چو آمد روی مه رویم چه باشد جان که جان باشد
 خواهیم یارا کامشب نخسپی

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰


مگو که غربت این باغ را تماشا نیست
مگو که چلچه ها را امید فردا نیست

مگو غروب برای همیشه می ماند
مگو که لشکر صبح بهار پیدا نیست

مگو همیشه فریب سراب را خوردیم
مگو که دیده ما همصدای دریا نیست

بگو به مرغ سحر آفتاب می روید
و زخم سینه شب قاتل مداوا نیست


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *