+ - x
 » از همین شاعر
1 مرا در واژه ها جویید
2 خلق
3 مرگ زیباست
4 مادرم خسته و تنها و خموش
5 به خوابیدگان
6 من و من
7 رفتی و ناله های دلم نا شنیده ماند
8 شام جدایی
9 به دل گفتم فراموشت کند، از یاد دل رفتم
10 قرن ما

 » بیشتر بخوانید...
 شکار بوی ارچه
 هر صبح که روی لاله شبنم گیرد
 شراب شیره انگور خواهم
 ز شام ما برون آور سحر را
 ای چنگیان غیبی از راه خوش نوایی
 این چه باد صرصر است از آسمان پویان شده
 رموز وادی ايمن بياموز
 نگویی بهر دنیا گریه کردم
 تو تا بنشسته ای بر دار فانی
 ز بهار جان خبر ده هله ای دم بهاری

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

عشق بشر

دوش دستم به قلم می بردم
تاکه در عشق بشر
سخنانیکه به زندان دلم دربندند
پر پرواز دهم

دوش دستم به قلم می بردم
تا که در عشق بشر
ناله هایکه به زندان دلم میپچند
موج اواز دهم

دوش دستم به قلم می بردم
تاکه در عشق همین گم شده ام
ناله ها ساز دهم

دوش دستم به قلم می بردم
که به گوش گردون
سخن از مهر و وفا
سخن از سترو عفاف
سخن از آینه
سخن از چهرهً گلگون شفق
سخن از خندهً گل های بهار
سخن از نغمهً مرغان هزار
سخن از صبح امید
سخن از عشق وی اغاز کنم
قلمم پرپر شد

دانه های پرو پرواز دگر هیچ نرست
حنجرم نیز به آغوش فنا می پیوست
غم گرفتست از آنم که دیگر باری دیگر
گوش گردون نشنید
عشق در بستر مرگ
مهر در چنگ عذاب
چشم امید به امید امید

آه افسوس
صد افسوس
قلمم پرپر شد




دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *