+ - x
 » از همین شاعر
1 فریاد سبزه ها
2 مرا بخوان
3 یک واپسین درود
4 رفتی و ناله های دلم نا شنیده ماند
5 هم میهنم
6 بیا زرتشت
7 مرگ نجار
8 همت کن
9 به دل گفتم فراموشت کند، از یاد دل رفتم
10 دوست دارم که فقط در برت ای مه باشم

 » بیشتر بخوانید...
 دیدم به خواب خوش که به دستم پیاله بود
 ای ز گلزار جمالت یاسمین پا کوفته
 ای سنجق نصرالله وی مشعله یاسین
 ای شاه جسم و جان ما خندان کن دندان ما
 بنفشه دوش به گل گفت و خوش نشانی داد
 دیدی که چه کرد یار ما دیدی
 بیست و سوم
 عمر که بی عشق رفت هیچ حسابش مگیر
 دوران انتقالی
 پر کن پیاله را

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

زندگی


وگاهی زندگی پرواز را ماند
به اوج بیکران بیکرانی ها

و گاهی بیشتر از واژه ی هم نیست
- کوشیدن -
و یا چند واژه ی دیگر
بسان
عشق، آگاهی، امید و آرزو، شادی
و گاهی هم کسانی زندگی را درد می خوانند


و گاهی زندگانی جمله ی باشد
بسان
دست یازی تا بلندی ها، تا ژرفا
و یا هم تا بلندی های نا بالا و تا ژرفای نا ژرفا

و گاهی این معما را
معما دوست داران هیچ می خوانند
ولی این هیچ هم زیباست


دانشگاه آزاد
امستردم 26-10-2006
گاه: 23:00


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *