+ - x
 » از همین شاعر
1 فریاد سبزه ها
2 زاد روز سحر
3 مرگ غم
4 سرود کوهساران
5 مرگ نجار
6 شام جدایی
7 وگاهی زندگی پرواز را ماند
8 قرن ما
9 دست پلید غم
10 واژه های تلخ و سنگینم

 » بیشتر بخوانید...
 همه صیدها بکردی هله میر بار دیگر
 گر زرین كلاهی عاقبت هیچ
 صنما تو همچو آتش قدح مدام داری
 غدیر
 گر زان که نه ای طالب جوینده شوی با ما
 در آغوشت شبی گر خفته باشم
 یک شعر بی شرمانه عاشقانه
 من از آغاز آزادم
 ساقی جان غیر آن رطل گرانم مده
 به بخت و طالع ما ای افندی

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

زندگی


وگاهی زندگی پرواز را ماند
به اوج بیکران بیکرانی ها

و گاهی بیشتر از واژه ی هم نیست
- کوشیدن -
و یا چند واژه ی دیگر
بسان
عشق، آگاهی، امید و آرزو، شادی
و گاهی هم کسانی زندگی را درد می خوانند


و گاهی زندگانی جمله ی باشد
بسان
دست یازی تا بلندی ها، تا ژرفا
و یا هم تا بلندی های نا بالا و تا ژرفای نا ژرفا

و گاهی این معما را
معما دوست داران هیچ می خوانند
ولی این هیچ هم زیباست


دانشگاه آزاد
امستردم 26-10-2006
گاه: 23:00


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *