+ - x
 » از همین شاعر
1 گل کرده سبز ناز خیالت به خانه ام
2 تا بهار آرزوهای مرا گلباررویا میکنی
3 غزل شکست ،زگلخانه ی ترانه ی من
4 دو دست پاک خدا شست گیسوانم را
5 یک دامن بهار

 » بیشتر بخوانید...
 ما را ز خیال تو چه پروای شراب است
 ای جان، چندان خوبی، نوباوه ی یعقوبی
 باران شرر ز ابر بصر لرزد و ريزد
 مه تو یار ندارد جز او تو یار مگیر
 قید هستی نیست مانع خاطرآزاده را
 ای جان گذرکرده از این گنبد ناری
 حکم نو کن که شاه دورانی
 کبود
 بیا ای یار کامروز آن مایی
 دایم پیش خود نهی آینه را هرآینه

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰


از کوچه های سردِ پریشان مگو برام
از گریه از شقاوت باران مگو برام

از خانه های تلخ ِ پُر از دود و اشک و آه
از شاخه ی شکسته ی عریان مگو برام

از یاد های لذت ِ دریاچه، عطر نان
زیبایی تبسم و آرام ِ دلستان

از آفتابیی سحر از سمت روشنی
از ماه، از ستاره بگو، جان ِ جان ِ جان

لبریز لحظه های خموشی یی غربتم
ابری و بیقرار، شکیبایی یی خزان

ای شر شر ِ ترنم رود،ای صدای مهر!
ای هم نژاد چشمه و خورشیدو آسمان

یک دانه گک نگین صمیمانه ی غرور
با بوسه ی به گردن و بر صورتم نشان

من از ترانه، زمزمه، آیینه از بهشت
گلریزم ای رهایی یی آبیی بیکران

لحن پرنده، وسعت ابریشم بهار
ای یار با تو گشته تنم تا کِران کِران


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *