+ - x
 » از همین شاعر
1 دو دست پاک خدا شست گیسوانم را
2 غزل شکست ،زگلخانه ی ترانه ی من
3 یک دامن بهار
4 گل کرده سبز ناز خیالت به خانه ام
5 تا بهار آرزوهای مرا گلباررویا میکنی

 » بیشتر بخوانید...
 یوسف آخرزمان خرامان شد
 گر جان منکرانت شد خصم جان مستم
 ای صبا نکهتی از کوی فلانی به من آر
 حرم جز قبله قلب و نظر نیست
 دل معشوق سوزیده است بر من
 جمالت آفتاب هر نظر باد
 دل بی قرار را گو که چو مستقر نداری
 از پی شمس حق و دین دیده گریان ما
 گرفت خشم ز بستان سر خری و برون شد
 مهم را لطف در لطفست از آنم بی قرار ای دل

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰


از کوچه های سردِ پریشان مگو برام
از گریه از شقاوت باران مگو برام

از خانه های تلخ ِ پُر از دود و اشک و آه
از شاخه ی شکسته ی عریان مگو برام

از یاد های لذت ِ دریاچه، عطر نان
زیبایی تبسم و آرام ِ دلستان

از آفتابیی سحر از سمت روشنی
از ماه، از ستاره بگو، جان ِ جان ِ جان

لبریز لحظه های خموشی یی غربتم
ابری و بیقرار، شکیبایی یی خزان

ای شر شر ِ ترنم رود،ای صدای مهر!
ای هم نژاد چشمه و خورشیدو آسمان

یک دانه گک نگین صمیمانه ی غرور
با بوسه ی به گردن و بر صورتم نشان

من از ترانه، زمزمه، آیینه از بهشت
گلریزم ای رهایی یی آبیی بیکران

لحن پرنده، وسعت ابریشم بهار
ای یار با تو گشته تنم تا کِران کِران


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *