+ - x
 » از همین شاعر
1 اتحاد و اتفاق
2 لبخند در سکوت تو در بند می شود
3 اگر تو گرم و من سردم
4 قلمم زاده نیزار غم است
5 پیش از تو
6 آواره تر از باد
7 چهار بیتی ها
8 وه چه شادم که تو یارم شده ای
9 روزی برای دیدنت

 » بیشتر بخوانید...
 نیست عجب صف زده پیش سلیمان پری
 شرمندگی
 چون روزی و عمر بیش و کم نتوان کرد
 معراج اوج رفعت ايوان صبحگاه
 بعدِ ما هم روز است و روزگاری، می رسد
 ای روی مه تو شاد خندان
 قالت الکأس ارفعونی کم تحبسونی
 دوش با من گفت پنهان کاردانی تیزهوش
 ما نگوییم بد و میل به ناحق نکنیم

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۱

وه چه شادم من از آن دم که تو یارم شده ای
گل خوشبخو شده ام چون تو بهارم شده ای

خانه ی دل شده روشن ز صفای قدمت
چلچراغی تو درین خانه ی تارم شده ای

روز و شب با دل خود از تو سخنها گویم
که مرا کار دگر نیست، تو کارم شده ای

درد بی صبری دل را تو چو درمان شده ای
اندر این دشت جنون، صبر و قرارم شده ای


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *