+ - x
 » از همین شاعر
1 چهار بیتی ها
2 آواره تر از باد
3 قلمم زاده نیزار غم است
4 پیش از تو
5 اگر تو گرم و من سردم
6 روزی برای دیدنت
7 وه چه شادم که تو یارم شده ای
8 لبخند در سکوت تو در بند می شود
9 اتحاد و اتفاق

 » بیشتر بخوانید...
 عاشق چو منی باید می سوزد و می سازد
 ببام عرش می تازد شهء گردون سوار ما
 هستی به تپش رفت و اثر نیست نفس را
 زعشاق رنجیدنت را بنازم
 در ازل پرتو حسنت ز تجلی دم زد
 تمام روز، تمام شب
 یا خفی الحسن بین الناس یا نور الدجی
 نپنداری که مرد امتحان مرد
 امشب که گریه کردم بغض ترا عزیزم
 چیست صلای چاشتگه خواجه به گور می رود

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۱

وه چه شادم من از آن دم که تو یارم شده ای
گل خوشبخو شده ام چون تو بهارم شده ای

خانه ی دل شده روشن ز صفای قدمت
چلچراغی تو درین خانه ی تارم شده ای

روز و شب با دل خود از تو سخنها گویم
که مرا کار دگر نیست، تو کارم شده ای

درد بی صبری دل را تو چو درمان شده ای
اندر این دشت جنون، صبر و قرارم شده ای


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *