+ - x
 » از همین شاعر
1 می خواهمت سرود بت بذله گوی من
2 آن شب که بوی زلف تو با بوسه نسیم
3 بر سر گوری که روزی بود آتشگاه عشق من
4  نشود فاش کسی
5 دیگر این پنجره بگشای که من
6 دختر خورشید
7  شیرین هوس
8 عمری به سر دویدم در جست وجوی یار
9 نیلوفر
10 ز چشمی که چون چشمه آرزو

 » بیشتر بخوانید...
 من دلق گرو کردم عریان خراباتم
 گر لاش نمود راه قلاش
 جنون کی قدردان کوه و هامون می کند ما را
 ای خواجه تو عاقلانه می باش
 رفت عمرم در سر سودای دل
 شهرزاد
 وقتی خوشست ما را لابد نبید باید
 در میان دو تهی
 پس از سکوت بلند
 گه از موی میان شهرت دهد نازک خیالی را

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰


ز چشمی که چون چشمه آرزو
پر آشوب و افسونگر و دل رباست
به سوی من اید نگاهی ز دور
نگاهی که با جان من آشناست
تو گویی که بر پشت برق نگاه
نشانیده امواج شوق و امید
که باز این دل مرده جانی گرفت
سرایمه گردید و در خون تپید
نگاهی سبک بال تر از نسیم
روان بخش و جان پرور و دل فروز
برآرد ز خکستر عشق من
شراری که گرم است و روشن هنوز
یکی نغمه جو شد هماغوش ناز
در آن پرفسون چشم راز آشیان
تو گویی نهفته ست در آن دو چشم
نواهای خاموش سرگشتگان
ز چشمی که نتوانم آن را شناخت
به سویم فرستاده اید نگاه
تو گویی که آن نغمه موسیقی ست
که خاموش مانده ست از دیرگاه
از آن دور این یار بیگانه کیست؟
که دزدیده در روی من بنگرد
چو مهتاب پاییز غمگین و سرد
که بر روی زرد چمن بنگرد
به سوی من اید نگاهی ز دور
ز چشمی که چون چشمه آرزوست
قدم می نهم پیش اندیشنک
خدایا چه می بینم؟ این چشم اوست


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *