+ - x
 » از همین شاعر
1  نشود فاش کسی
2 دختر خورشید
3 ز چشمی که چون چشمه آرزو
4 دیگر این پنجره بگشای که من
5 عمری به سر دویدم در جست وجوی یار
6 بر سر گوری که روزی بود آتشگاه عشق من
7  شیرین هوس
8 آن شب که بوی زلف تو با بوسه نسیم
9 می خواهمت سرود بت بذله گوی من
10 بود که بار دگر بشنوم صدای تو را ؟

 » بیشتر بخوانید...
 دهانم را هرکه بوسیده است، از قدمت نام تو حیرت کرده است
 سرمست شد نگارم بنگر به نرگسانش
 جهان را بدیدم وفایی ندارد
 خانه - مرد
 هر چند بی گه آیی بی گاه خیز مایی
 هرچند ز دست تو خراب است دل ما
 صد گوش نوم باز شد از راز شنودن
 نه وحدت سرایم، نه کثرت نوایم
 ههههههههه
 ای که بودی چند روزی خوبرو، مويت چه شد؟

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰


برچید مهر دامن زربفت و خون گریست
چشم افق به ماتم روز سیاه بخت
وز هول خون چو کودک ترسیده مرغ شب
نالید بر درخت
شب سایه برفشاند و کلاغان خسته بال
از راههای دور رسیدند تشنه کام
رنگ شفق پرید و سیاهی فرو خزید
از گوشه های بام
من در شکنجه تب و جانم به پیچ و تاب
در دیده پر آبم عکس جمال اوست
بر می جهد ز چشمه جوشان مغز من
هر دم خیال دوست
چون ماهتاب بر سر ویران های دل
مستانه پای کوبد در جامه سپید
پیچد صدای خنده او در دل خراب
لرزد تنم چو بید
این مطرب از کجاست؟ که از نغمه های او
بر خانه خراب دلم سیل درد ریخت
این زخمه دست کیست که بر تار می زند؟
تار دلم گسیخت
چون وای مرگ جگر سوز و دل خراش
چون ناله وداع غم انگیز
و جانگزاست
اندوهنک و شوم چو فریاد مرغ حق
این نغمه عزاست
ایننغمه عزاست که منعشق مرده را
امشب به گور می برم و خک می کنم
وز اشک غم که می چکد از چشم آرزو
رخ پک می کنم


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *