+ - x
 » از همین شاعر
1 دختر خورشید
2 ز چشمی که چون چشمه آرزو
3 آن شب که بوی زلف تو با بوسه نسیم
4 نیلوفر
5 در زیر سایه روشن مهتاب خوابنک
6 بر سر گوری که روزی بود آتشگاه عشق من
7  شیرین هوس
8 بود که بار دگر بشنوم صدای تو را ؟
9 برچید مهر دامن زربفت و خون گریست
10 دیگر این پنجره بگشای که من

 » بیشتر بخوانید...
 یک دمی خوش چو گلستان کندم
 سرو چمان من چرا میل چمن نمی کند
 کار تو داری صنما قدر تو باری صنما
 ای مهی کاندر نکویی از صفت افزوده ای
 شبی که چشم تو با چشم من مقابل بود
 غزل خستگی
 آمد شهر صیام سنجق سلطان رسید
 پانزدهم
 پنجره
 مهمان شاهم هر شبی بر خوان احسان و وفا

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۱


آن شب که بوی زلف تو با بوسه نسیم
مستانه سر به سینه مهتاب می گذاشت
با خنده ای که روی لبت رنگ می نهفت
چشم تو زیر سایه مژگان چه ناز داشت
در باغ دل شکفت گل تازه امید
کز چشمه نگاه تو باران مهر ریخت
پیچید بوی زلف تو در باغ جان من
پروانه شد خیالم و با بوی گل گریخت
آنجا که می چکید ز چشم سیاه شب
بر گونه سپید سحر اشک واپسین
وز پرتو شراب شفق بر جبین روز
گل می شود مستی خندان آتشین
آنکا که می شکفت گل زرد آفتاب
بر روی آبگینه دریاچه کبود
وز لرزه های بوسه پروانگان باد
می ریخت برگ و باز گل نوشکفته بود
آنجا که می غنود چمنزار سبزپوش
در بستر شکوفه زرین آفتاب
وز چنگ باد و بوسه پروانگان مست
دامان کوه بود چو گیسو به پیچ و تاب
آنجا که مهر کوه نشین مست و سرگران
بر می گرفت از ره شب دامن نگاه
در پرنیان نازک مهتاب می شکفت
نیلوفر شب از دل استخر شامگاه
آنجا که می چکید سرشک ستاره ها
بر چهر نیلگون گل شتاب آسمان
در جست وجوی شبنم لغزنده شهاب
مهتاب می کشید به رخسار گل زبان
در پرتو نگاه خوشت شبرو خیال
راه بهشت گم شده آرزو گرفت
چون سایه امید که دنبال آرزوست
دل نیز بال و پر زد و دنبال او گرفت
آوخ! که در نگاه تو آن نشو خند مهر
چون کوکب سحر بدرخشید و جان سپرد
خاموش شد ستاره بخت سپید من
وز نوامید غم زده در سینه ام فسرد
برگشتم از تو هم که در آن چشم خودپسند
آن مهر دلنواز دمی بیشتر نزیست
برگشتم و درون دل بی امید من
بر گور عشق گم شده یاد تو میگریست




دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *