+ - x
 » از همین شاعر
1 برچید مهر دامن زربفت و خون گریست
2 ز چشمی که چون چشمه آرزو
3  شیرین هوس
4 بود که بار دگر بشنوم صدای تو را ؟
5 دختر خورشید
6 بر سر گوری که روزی بود آتشگاه عشق من
7 می خواهمت سرود بت بذله گوی من
8 در زیر سایه روشن مهتاب خوابنک
9 عمری به سر دویدم در جست وجوی یار
10  نشود فاش کسی

 » بیشتر بخوانید...
 ماه پیشونی
 یک کمی
 ای که جان ها خاک پایت صورت اندیش آمدی
 با آنک از پیوستگی من عشق گشتم عشق من
 دوروزی فرصت آموزد درود مصطفا ما را
 آن به که مرا تمکین نکنی
 رگ رگم را جای خون دریای گل جاری شده
 پذیرفت این دل ز عشقت خرابی
 اشتباه باور
 دوتا نگاه

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰


بر سر گوری که روزی بود آتشگاه عشق من
وز لهیب آرزویی روشن و خوش تاب
شعله می افراشت
وینک از خکستری پوشیده
کز وی جز خموشی چشم نتوان داشت
می چکد اشک نگاهم تلخ
می چکد اشک نگاهم نیز در آن جام زهرآگین
کز شرنگ بوسه لبریز است
وز فسونی تازه می خواند مرا هر دم که
بازآ این چه پرهیز است
وز نهیب گور سرد چشم او
کاندر آن هر گونه امیدی فرو مرده ست
پای واپس می نهم
بی نیاز بوسه ای پرشور
کز فریبی تازه می رقصد در آن لبخند
بی نیاز از خنده ای دلبند
کز فسونی تازه می جوشد در آن آواز
می چکد اشک نگاهم باز
بر سر گوری که روزی بود آتشگاه عشق من
وینک از خکستر اندوه پوشیده ست
در میان این خموش آباد بی حاصل
در سکوت چیره این شام بی فرجام
می چکد اشک نگاهم بر مزار دل
می سراید قصه درد مرا با سنگ چشم او
با غمی کاندر دلم زد چنگ
وز پلاس هستی ام بگسیخت تار و پود
می رود می گویمش بدرود
وز نگاه خسته و پژمرده چون مهتاب پاییز ملال انگیز
می گذارم بر مزار آرزوهایم گلی ویران
یادگار آن امید گم شده آن عشق یادآویز



دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *