+ - x
 » از همین شاعر
1 آن شب که بوی زلف تو با بوسه نسیم
2 در زیر سایه روشن مهتاب خوابنک
3 بود که بار دگر بشنوم صدای تو را ؟
4  شیرین هوس
5 دیگر این پنجره بگشای که من
6  نشود فاش کسی
7 می خواهمت سرود بت بذله گوی من
8 ز چشمی که چون چشمه آرزو
9 نیلوفر
10 بر سر گوری که روزی بود آتشگاه عشق من

 » بیشتر بخوانید...
 پریدن از سر بامی به بامی
 یک قطره آب بود با دریا شد
 دود
 شب رفت و هم تمام نشد ماجرای ما
 تا چند زنم پينه اللهی چپن خويش
 هر نفسی از درون دلبر روحانیی
 کسی خراب خرابات و مست می باشد
 آن کون خر کز حاسدی عیسی بود تشویش او
 زن
 خیز تا خرقه صوفی به خرابات بریم

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰


در نهفت پرده شب
دختر خورشید
نرم می بافد
دامن رقاصه صبح طلایی را
وز نگاه سیاه خویش
می سراید مرغ مرگ اندیش
چهره پرداز سحر مردهست
چشمه خورشید افسرده ست
می دواند در رگ شب
خون سرد این فرسب شوم
وز نهفت پرده شب دختر خورشید
همچنان آهسته می بافد
دامن رقاصه صبح طلایی را


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *