+ - x
 » از همین شاعر
1 برچید مهر دامن زربفت و خون گریست
2 نیلوفر
3  نشود فاش کسی
4 در زیر سایه روشن مهتاب خوابنک
5 دختر خورشید
6 ز چشمی که چون چشمه آرزو
7 دیگر این پنجره بگشای که من
8 عمری به سر دویدم در جست وجوی یار
9 بر سر گوری که روزی بود آتشگاه عشق من
10  شیرین هوس

 » بیشتر بخوانید...
 چرا
 خوابم ببسته ای بگشا ای قمر نقاب
 جهان و کار جهان سر به سر اگر بادست
 پریشان نسخه کرد اجزای مژگان تر ما را
 سایه جان رفتنی استیم بمانیم که چه
 آن منظر فیض صبحگاهی بنگر
 نغمه رنگ افتاده نقش بی نشان تأثیر ما
 باده ده آن یار قدح باره را
 درخت
 چند رباعی

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰


در نهفت پرده شب
دختر خورشید
نرم می بافد
دامن رقاصه صبح طلایی را
وز نگاه سیاه خویش
می سراید مرغ مرگ اندیش
چهره پرداز سحر مردهست
چشمه خورشید افسرده ست
می دواند در رگ شب
خون سرد این فرسب شوم
وز نهفت پرده شب دختر خورشید
همچنان آهسته می بافد
دامن رقاصه صبح طلایی را


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *