+ - x
 » از همین شاعر
1 نیلوفر
2 بود که بار دگر بشنوم صدای تو را ؟
3  نشود فاش کسی
4  شیرین هوس
5 عمری به سر دویدم در جست وجوی یار
6 ز چشمی که چون چشمه آرزو
7 در زیر سایه روشن مهتاب خوابنک
8 برچید مهر دامن زربفت و خون گریست
9 می خواهمت سرود بت بذله گوی من
10 آن شب که بوی زلف تو با بوسه نسیم

 » بیشتر بخوانید...
 پنج در چه فایده چون هجر را شش تو کند
 گرم از دست برخیزد که با دلدار بنشینم
 من ترک عشق شاهد و ساغر نمی کنم
 مرد مسلمان
 از گورها بگیرید اینک سراغ ما را
 شب شد و هنگام خلوتگاه شد
 دوش سودای رخش گفتم ز سر بیرون کنم
 گر عید وصل تست منم خود غلام عید
 دیده دریا کنم و صبر به صحرا فکنم
 همه را بیازمودم ز تو خوشترم نیامد

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰


در نهفت پرده شب
دختر خورشید
نرم می بافد
دامن رقاصه صبح طلایی را
وز نگاه سیاه خویش
می سراید مرغ مرگ اندیش
چهره پرداز سحر مردهست
چشمه خورشید افسرده ست
می دواند در رگ شب
خون سرد این فرسب شوم
وز نهفت پرده شب دختر خورشید
همچنان آهسته می بافد
دامن رقاصه صبح طلایی را


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *