+ - x
 » از همین شاعر
1 بر سر گوری که روزی بود آتشگاه عشق من
2 ز چشمی که چون چشمه آرزو
3 دیگر این پنجره بگشای که من
4 در زیر سایه روشن مهتاب خوابنک
5 دختر خورشید
6 برچید مهر دامن زربفت و خون گریست
7 نیلوفر
8  نشود فاش کسی
9 می خواهمت سرود بت بذله گوی من
10 بود که بار دگر بشنوم صدای تو را ؟

 » بیشتر بخوانید...
 تا که ما از نظر و خوبی تو باخبریم
 نگه دارد برهمن کار خود را
 مال است و زر است مکسب تن
 گرفت خشم ز بستان سر خری و برون شد
 نیم گلباز و نی گل می فروشم
 پیرهن یوسف و بو می رسد
 دوستت میدارم ای زخم زرد!
 زندان
 بی گهان شد هر رفتن سوی روزن ننگری
 موی بر سر شد سپید و روی من بگرفت چین

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰


ای کدامین شب
یک نفس بگشای
جنگل انبوه مژگان سیاهت را
تا بلغزد بر بلور برکه چشم کبود تو
پیکر مهتابگون دختری کز دور
با نگاه خویش می جوید
بوسه شیرین روزی آفتابی را
از نوازش های گرم دست های من
دختری نیلوفرین شبرنگ مهتابی
می تپد بی تاب در خواب هوسنک امید خویش
پای تا سر یک هوس آغوش
و تنش لغزان و خواهش بارمی جوید
چون مه پیچان به روی دره های خواب آلود سپیده دم
بسترم را
تا بلغزد از طلب سرشار
همچو موج بوسه مهتاب
روی گندم زار
تا بنوشد در نوازشهای گرم دستهای من
شبنم یک عشق وحشی را
ای کدامین شب
بک نفس بگشای سیاهت را


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *