+ - x
 » از همین شاعر
1  نشود فاش کسی
2 بر سر گوری که روزی بود آتشگاه عشق من
3 می خواهمت سرود بت بذله گوی من
4 در زیر سایه روشن مهتاب خوابنک
5 نیلوفر
6 عمری به سر دویدم در جست وجوی یار
7 دیگر این پنجره بگشای که من
8 آن شب که بوی زلف تو با بوسه نسیم
9 برچید مهر دامن زربفت و خون گریست
10 بود که بار دگر بشنوم صدای تو را ؟

 » بیشتر بخوانید...
 رفتم به کوی خواجه و گفتم که خواجه کو
 عمریست تا من در طلب هر روز گامی می زنم
 اگر ز ديدۀ غيرت حجاب می سپارد
 هر ذره ی خاک من زبانی دارد
 انا لا اقسم الا برجال صدقونا
 ای روترش به پیشم بد گفته ای مرا پس
 موسیچه از ضیافت باران گریخته
 عشق شمس الدین است یا نور کف موسی است آن
 نک ماه رجب آمد تا ماه عجب بیند
 گویند به بلا ساقون ترکی دو کمان دارد

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰


ای کدامین شب
یک نفس بگشای
جنگل انبوه مژگان سیاهت را
تا بلغزد بر بلور برکه چشم کبود تو
پیکر مهتابگون دختری کز دور
با نگاه خویش می جوید
بوسه شیرین روزی آفتابی را
از نوازش های گرم دست های من
دختری نیلوفرین شبرنگ مهتابی
می تپد بی تاب در خواب هوسنک امید خویش
پای تا سر یک هوس آغوش
و تنش لغزان و خواهش بارمی جوید
چون مه پیچان به روی دره های خواب آلود سپیده دم
بسترم را
تا بلغزد از طلب سرشار
همچو موج بوسه مهتاب
روی گندم زار
تا بنوشد در نوازشهای گرم دستهای من
شبنم یک عشق وحشی را
ای کدامین شب
بک نفس بگشای سیاهت را


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *