+ - x
 » از همین شاعر
1 عمری به سر دویدم در جست وجوی یار
2 نیلوفر
3 در زیر سایه روشن مهتاب خوابنک
4 می خواهمت سرود بت بذله گوی من
5 بر سر گوری که روزی بود آتشگاه عشق من
6  شیرین هوس
7  نشود فاش کسی
8 دختر خورشید
9 ز چشمی که چون چشمه آرزو
10 بود که بار دگر بشنوم صدای تو را ؟

 » بیشتر بخوانید...
 مگر مستی نمی دانی که چون زنجیر جنبانی
 از دل رفته نشان می آید
 پرکرده جرو لایتجزاکتاب ما
 چند اندر میان غوغایی
 در گلشن زندگی به جز خار نبود
 کژدم ِ عسل دختر
 ای گشته ز تو خندان بستان و گل رعنا
 هله عاشقان بکوشید که چو جسم و جان نماند
 احمد الله علی معدله السلطان
 مهتاب بارانک

۴.۷
امتیاز: ۴.۷ | مجموع آراء: ۳


بود که بار دگر بشنوم صدای تو را؟
ببینم آن رخ زیبای دلگشای تو را؟
بگیرم آن سر زلف و به روی دیده نهم
ببوسم آن سر و چشمان دل ربای تو را
ز بعد این همه تلخی که می کشد دل من
ببوسم آنلب شیرین جان فزای تو را
کی ام مجال کنار تو دست خواهد داد
که غرق بوسه کنم باز دست و پای تو را
مباد روزی چشم من ای چراغ امید
که خالی از تو ببینم شبی سرای تو را
دل گرفته ی من کی چو غنچه باز شود
مگر صبا برساند به من هوای تو را
چنان تو در دل من جا گرفته ای ای جان
کههیچ کس نتواند گرفت جای تو را
ز روی خوب تو برخورده ام، خوشا دل من
که هم عطای تو را دید و هم لقای تو را
سزای خوبی نو بر نیامد از دستم
زمانه نیز چه بد می دهد سزای تو را
به ناز و نعمت باغ بخشت هم ندهم
کنار سفره ی نان و پنیر و چای تو را
به پایداری آن عشق سربلندم قسم
که سایه ی تو به سر می برد وفای تو را


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *