+ - x
 » از همین شاعر
1  نشود فاش کسی
2 دختر خورشید
3 ز چشمی که چون چشمه آرزو
4 آن شب که بوی زلف تو با بوسه نسیم
5 نیلوفر
6 در زیر سایه روشن مهتاب خوابنک
7 بر سر گوری که روزی بود آتشگاه عشق من
8  شیرین هوس
9 بود که بار دگر بشنوم صدای تو را ؟
10 برچید مهر دامن زربفت و خون گریست

 » بیشتر بخوانید...
 جنازه های متحرک
 پیوند
 دلم چو دیده و تو چون خیال در دیده*
 عصیان خدا
 حاصل نشد ز وصل تو کامم هزار حيف
 از انبهی ماهی دریا به نهان گشته
 سرنوشت هرچه سگ دیدم به من سر می خورد
 امشب کنار لاش خودت ساعتی بمان
 ای از تو خاکی تن شده تن فکرت و گفتن شده
 به دل گفتم فراموشت کند، از یاد دل رفتم

۴.۷
امتیاز: ۴.۷ | مجموع آراء: ۳


بود که بار دگر بشنوم صدای تو را؟
ببینم آن رخ زیبای دلگشای تو را؟
بگیرم آن سر زلف و به روی دیده نهم
ببوسم آن سر و چشمان دل ربای تو را
ز بعد این همه تلخی که می کشد دل من
ببوسم آنلب شیرین جان فزای تو را
کی ام مجال کنار تو دست خواهد داد
که غرق بوسه کنم باز دست و پای تو را
مباد روزی چشم من ای چراغ امید
که خالی از تو ببینم شبی سرای تو را
دل گرفته ی من کی چو غنچه باز شود
مگر صبا برساند به من هوای تو را
چنان تو در دل من جا گرفته ای ای جان
کههیچ کس نتواند گرفت جای تو را
ز روی خوب تو برخورده ام، خوشا دل من
که هم عطای تو را دید و هم لقای تو را
سزای خوبی نو بر نیامد از دستم
زمانه نیز چه بد می دهد سزای تو را
به ناز و نعمت باغ بخشت هم ندهم
کنار سفره ی نان و پنیر و چای تو را
به پایداری آن عشق سربلندم قسم
که سایه ی تو به سر می برد وفای تو را


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *