+ - x
 » از همین شاعر
1 بازآی
2 مست شبرو
3 از برای تو
4 بگو
5 بسوز

 » بیشتر بخوانید...
 گویم سخن لب تو یا نی
 ز قیل و قال تو گر خلق بو نبردندی
 سینه مالامال درد است ای دریغا مرهمی
 چها که بر سر این تکدرخت پیر گذشت
 برات آمد برات آمد بنه شمع براتی را
 در طریقت دو صد کمین دارم
 بر چشمه ضمیرت کرد آن پری وثاقی
 خدایا وقت آن درویش خوش باد
 ای دوش ز دست ما رهیده
 ساقی بیا که یار ز رخ پرده برگرفت

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

وفا نكردی و كردم، خطا ندیدی و دیدم
شكستی و نشكستم بریدی و نبریدم
اگر ز خلق ملامت و گر ز كرده ندامت
كشیدم از تو كشیدم، شنیدم از تو شنیدم
كیم؟ شكوفه اشكی، كه در هوای تو هر شب
ز چشم ناله شكفتم، به روی شكوفه دویدم
مرا نصیب غم آمد به شادی همه عالم
چرا كه از همه عالم محبت تو گزیدم
چو شمع خنده نكردی، مگر به روز سیاهم
چو بخت جلوه نكردی، مگر ز موی سپیدم
بجز وفا و عنایت نماند در همه عالم
ندامتی كه نبردم، ملامتی كه ندیدم
نبود از تو گریزی چنین كه بار غم دل
ز دست شكوه گرفتم، به دوش ناله كشیدم
جوانیم به سمند شتاب می شد و از پی
چو گرد، در قدم او دویدم و نرسیدم
به روی بخت ز دیده ز چهر عمر به گردون
گهی چو اشك نشستم، گهی چو رنگ پریدم
وفا نكردی و كردم، به سر نبردی و بردم
ثبات عهد مرا دیدی ای فروغ امیدم؟


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *