+ - x
 » از همین شاعر
1 بر سر گوری که روزی بود آتشگاه عشق من
2  شیرین هوس
3 می خواهمت سرود بت بذله گوی من
4 در زیر سایه روشن مهتاب خوابنک
5 نیلوفر
6 دیگر این پنجره بگشای که من
7 عمری به سر دویدم در جست وجوی یار
8 آن شب که بوی زلف تو با بوسه نسیم
9 برچید مهر دامن زربفت و خون گریست
10 بود که بار دگر بشنوم صدای تو را ؟

 » بیشتر بخوانید...
 بیا ای آنک سلطان جمالی
 شاد آن صبحی که جان را چاره آموزی کنی
 آینه چینی تو را با زنگی اعشی چه کار
 نرسیدی به فهم خود ره عزم دگرگشا
 یک قوصره پر دارم ز سخن
 هر کجا گل کرد داغی بر دل دیوانه سوخت
 نیک بدست آنکه او شد تلف نیک و بد
 ای مونس و غمگسار عاشق
 حیف است کشد سعی دگر باده کشان را
 بشری اذ السلامه حلت بذی سلم

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۳

نشود فاش کسی آنچه میان من و تست
تا اشارات نظر نامه رسان من و تست

گوش کن با لب خاموش سخن می گویم
پاسخم گو بنگاهی که زبان من و تست

روزگاری شد و کس مرد ره عشق ندید
حالیا چشم جهانی نگران من و تست

گر چه در خلوت راز دل ما کس نرسید
همه جا زمزمه ی عشق نهان من و تست

گو بهار دل و جان باش و خزان باش ارنه
ای بسا باغ و بهاران که خزان من و تست

این همه قصه ی فردوس و تمنای بهشت
گفتگویی و خیالی ز جهان من و تست

نقش ما گو ننگارند بدیباچه ی عقل
هر کجا نامه ی عشقست نشان من و تست


تا کنون ۱ دیدگاه بر این سروده نوشته شده است   پنهان نمودن

saman:

ممنون
هم از شاعر
هم از نگارنده بر صفحه




 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *