+ - x
 » از همین شاعر
1 دوست دارم که فقط در برت ای ماه باشم
2 استقامت
3 همت کن
4 مادر
5 گفت و گویم با شعر
6 مرگ غم
7 به دل گفتم فراموشت کند، از یاد دل رفتم
8 باور و آرزو
9 وگاهی زندگی پرواز را ماند
10 زاد روز سحر

 » بیشتر بخوانید...
 آن را که درون دل عشق و طلبی باشد
 گر از غم عشق عار داریم
 اجرام که ساکنان این ایوانند
 سفر کردم به هر شهری دویدم
 بفریفتیم دوش و پرندوش به دستان
 آسمان گو ندهد کام چه خواهد بودن
 مثل یک بوتل ودکای پس از خوردن بود
 آن خواجه خوش لقا چه دارد
 یکی ماهی همی بینم برون از دیده در دیده
 همت کن

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

لحظه های خموش

ترا طلب دارم
که لحظه های خموش
مرا به سوی فنا
مرا به سوی زوال
مرا به سوی جنون و هراس می رانند

ترا طلب دارم
که این خموشی را
ز گرمی سخنت
ز غمزه های نگاه
ز عشوه های پیاپی
ز خنده های جنون آفرین لب هایت
به چنگ شور و نوا
به چنگ ولوله ها
به چنگ صحبت شوق و ترانه بسپارم

ترا طلب دارم
که من خمار می از جام لعل لب هایت
خمار عطر بناگوش
خمار سایه ی زلف
خمار پیچ و خمی های دشت آغوشت
خمار آنکه ندانی
خمار آن که ندانم
خمار هر دو یکم

ترا طلب دارم
ترا طلب دارم
که لحظه های خموش
مرا به سوی جنون و هراس می رانند


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *