+ - x
 » از همین شاعر
1 گلوی قلمم
2 هم میهنم
3 مرگ نجار
4 به استاد سرآهنگ
5 سکوت من زیباست
6 مرگ زیباست
7 شکوه نا امیدی
8 بهار چیست؟
9 من و یک گوشه تنهایی
10 رفتی و ناله های دلم نا شنیده ماند

 » بیشتر بخوانید...
 تابکی
 بارها گفته ام و بار دگر می گویم
 دود
 ای دم به دم مصور جان از درون تن
 گر چه بر واعظ شهر این سخن آسان نشود
 بی جا شو در وحدت در عین فنا جا کن
 از انبهی ماهی دریا به نهان گشته
 گفتی که باز، بسته ی زنجیر می شویم
 به دغل کی بگزیند دل یارم یاری
 تا نلغزی که ز خون راه پس و پیش ترست

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

لحظه های خموش

ترا طلب دارم
که لحظه های خموش
مرا به سوی فنا
مرا به سوی زوال
مرا به سوی جنون و هراس می رانند

ترا طلب دارم
که این خموشی را
ز گرمی سخنت
ز غمزه های نگاه
ز عشوه های پیاپی
ز خنده های جنون آفرین لب هایت
به چنگ شور و نوا
به چنگ ولوله ها
به چنگ صحبت شوق و ترانه بسپارم

ترا طلب دارم
که من خمار می از جام لعل لب هایت
خمار عطر بناگوش
خمار سایه ی زلف
خمار پیچ و خمی های دشت آغوشت
خمار آنکه ندانی
خمار آن که ندانم
خمار هر دو یکم

ترا طلب دارم
ترا طلب دارم
که لحظه های خموش
مرا به سوی جنون و هراس می رانند


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *