+ - x
 » از همین شاعر
1 شکوه نا امیدی
2 طرح یک خالق زن
3 خلق
4 همت کن
5 در ماتم بیان در زایش زبان
6 شام جدایی
7 زنخدانش مکیدم تا به پستان
8 عشق بشر
9 گلوی قلمم
10 من از ساحل گریزانم

 » بیشتر بخوانید...
 بویی همی آید مرا مانا که باشد یار من
 درخت تو گر بار دانش بگیرد
 یک آه سرد نیم شبی از جگر برآ
 ای سگ قصاب هجر خون مرا خوش بلیس
 ببام عرش می تازد شهء گردون سوار ما
 ندانم نکته های علم و فن را
 ای عشق کز قدیم تو با ما یگانه ای
 ای تو ز خوبی خویش آینه را مشتری
 عبث تعلیم آگاهی مکن افسرده طبعان را
  این چهره ی روز گار است

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

روز پایان جهان


روز پایان جهان
روز آغاز جهان دگری
همه روز است اگر باهوشی

چون یکی دیده ببندد پُر سوز
دگری دیده گشاید آن روز

روز آغاز جهان دگری
همه روز است اگر با هوشی







دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *