+ - x
 » از همین شاعر
1 در ماتم بیان در زایش زبان
2 همت کن
3 شکوه نا امیدی
4 به دل گفتم فراموشت کند، از یاد دل رفتم
5 مرگ نجار
6 خلق
7 دوست دارم که فقط در برت ای مه باشم
8 حنجر و گوش و نگاه
9 گفت و گویم با شعر
10 فریاد سبزه ها

 » بیشتر بخوانید...
 چنان پیچیده توفان سرشکم کوه و هامون را
 عید تلخ
 تو نه چنانی که منم من نه چنانم که تویی*
 از وجه عدم يعنی ويرانه شدم يا هو
 بگیر باز تبر را... بگیر! ابراهیم!
 هر نکته که از زهر اجل تلختر آید
 بار دگر از راه سوی چاه رسیدیم
 خم زلف تو دام کفر و دین است
 سحری کرد ندایی عجب آن رشک پری
 شوق غزل جوشی

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

باری دگر بیا

رفتی و ناله های دلم نا شنیده ماند
مرغ هوس به بام دلم نا پریده ماند
ای مهر گسترم
ای ناز پرورم
گوش دلم هوای نوای تو می کند

باری دگر بیا
با نخره ها و ناز و دروغ و ریای خویش
قطری به کام تشنه ی گوش دلم بریز

باری دگر بیا
با واژه های لب به لب از مهر و آشتی
خالی ز راستی
داغی به داغ های دل من فزوده کن

باری دگر بیا
با وعده های خام
چشم مرا دوباره بیاموز، گریه را

باری دگر بیا
راحت ز چشم خیره ی شب های من ببر

باری دگر بیا
قطری به کام تشنه ی گوش دلم بریز
داغی به داغ های دل من فزوده کن
چشم مرا دوباره بیاموز گریه را
راحت ز چشم خیره ی شب های من ببر

وانگه دوباره رو
واپس دو باره آی
وانگه دو باره رو


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *