+ - x
 » از همین شاعر
1 ای جان من بیاد لبت تشنه بر شراب
2 میرود آب رخ از باده ی گلرنگ مرا
3 بگذر ای خواجه و بگذار مرا مست اینجا
4 اگر پنهان بود پیدا من آن پیدای پنهانم

 » بیشتر بخوانید...
 هر نکته ای که گفتم در وصف آن شمایل
 آن روح را که عشق حقیقی شعار نیست
 ما مرغ اسیر بی پر و بال توییم
 صدا صدای خداست
 ببسته است پری نهانیی پایم
 آن مایی همچو ما دلشاد باش
 حافظ
 دو یار زیرک و از باده کهن دومنی
 بخش شانزدهم
 من طربم طرب منم زهره زند نوای من

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰


بگذر ای خواجه و بگذار مرا مست اینجا
که برون شد دل سرمست من از دست اینجا

چون توانم شد از اینجا که غمش موی کشان
دلم آورد و به زنجیر فرو بست اینجا

تا نگوئی که من اینجا ز چه مست افتادم
هیچ هشیار نیامد که نشد مست اینجا

کیست این فتنه ی نوخاسته کز مهر رخش
این دل شیفته حال آمد و بنشست اینجا

دل مسکین مرا نیست در اینجا قدری
زانک صد دل چو دل خسته من هست اینجا

دوش کز ساغر دل خون جگر میخوردم
شیشه نا گه بشد از دستم و بشکست اینجا

نام خواجو مبر ای خواجه درین ورطه که هست
صد چو آن خسته ی دلسوخته در شست اینجا


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *