+ - x
 » از همین شاعر
1 مادرم خسته و تنها و خموش
2 گلوی قلمم
3 خلق
4 حنجر و گوش و نگاه
5 قشلاق زاده ام
6 مرا بخوان
7 زندگی
8 بخوان شعرم
9 هم میهنم
10 روز پایان جهان

 » بیشتر بخوانید...
 بگذر ز خواهشات رضاجوی يار باش
 هر چه کنی تو کرده من دان
 پی آن آهوی رم کرده بیجا کو بکو گشتم
 سمندر مشربی را ناير و نير گلستانست
 ای آنک از میانه کران می کنی مکن
 تا شدم بيخبر از نام و نشان
 شب محنت که بد طبیب و تو افکار یاد کن
 تا تو حریف من شدی ای مه دلستان من
 هرقدر طرب رو داد داغ و دردم افزون شد
 امیر دل همی گوید تو را گر تو دلی داری

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

مرا در واژه ها جویید


و از من در رهی یک رهگذر پرسید
که ای رهرو
کی هستی از کدامین و، و با عزم کدامین راه می آیی؟
کی هستم
از کدامین راه می آیم و باعزم کدامین راه؟
پرسیدم زخود از سر
و آنگه اختیارم را سپردم بر سکوت و پرسش این مرد پرسشگر
که تا باشد سکوتم خیره بر پرسش و پرسش بر سکوتم چشم را دوزد
و این هر دو میان ما
من و این مرد پرسشگر
نهال گفتگو کارند
و یک چند لحظه ی بگذشت و این پرسش
چنان آمیخت در من با سکوتم که
سکوتم باعث بشکستن خود گشت و آوا زد
بگو این مرد رهرو را
مرا در واژه ها در حرف ها جویید
که چون اندیشه پنهانم
به زیرِ زیر و بالای زبَر یا پیش در یک پیش

نه در جسم بدخشانی
نه در عفران نه در غفران
مرا در واژه های جویید
و یا در نیم برگ یا برگ یک دیوان

بگو این مرد رهرو را
من آنم که سواری واژه ها از دور های ژرف می آیم
و راهم نیز "بی" راهیست
و خویشم از دل از خویش بی خود گشته می آید
و با این بی خودی من این ره بی خویشتن را راه پیمایم
نمی دانم کیم یا از کدامین راه می آیم و با عزم کدامین راه

بگو این مرد رهرو را
مرا در بی خودی
در بی رهی
در حرف ها، در واژه ها، در برگ ها جویید
که چون اندیشه پنهانم

آمستردام: 2008-10 -19

گاه: 23:49 شب


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *