+ - x
 » از همین شاعر
1 من لاله ی آزادم
2 میخانه
3 بهار و شاعر محبوس

 » بیشتر بخوانید...
 یر آمدی، از قلب من چون آه بیرون می شوی
 دست الفت
 وقت سحر است خیز ای طرفه پسر
 تا چند زنی بر من ز انکار تو خار آخر
 کجا شد عهد و پیمانی که کردی دوش با بنده
 دگرباره چو مه کردیم خرمن
 ای جبرئیل از عشق تو اندر سما پا کوفته
 دلا در روزه مهمان خدایی
 یا قمرا لوعه للقمرین سکن
 سؤالی دارم ای خواجه خدایی

۴.۱
امتیاز: ۴.۱ | مجموع آراء: ۲۳

من لاله ی آزادم خود رویم وخود بویم
در دشت مکان دارم هم فطرت آهویم
آبم نم باران است فارغ ز لب جویم
تنگ است محیط آنجا در باغ نمی رویم

ازخون رگ خویشست گررنگ برخ دارم
مشاطه نمی خواهد زیبایی رخسارم
بر ساقه خود ثابت فارغ ز مدد گارم
نی در طلب یارم نی در غم اغیارم

هر صبح نسیم آید بر قصد طواف من
آهو برگان را چشم از دیدن من روشن
سوزنده چراغ هستم در گوشه این مامن
پروانه بسی دارم سر گشته به پیرامن

از جلوه ی سبز و سرخ طرح چمنی ریزم
گشته است ختن صحرا ازبوی دلاویزم
خم می شوم از مستی هرلحظه ومی خیزم
سر تا به قدم نازم پا تا به سر انگیزم

جوش می و مستی بین در چهره گلگونم
داغ است نشان عشق در سینه ی پر خونم
آزاده و سر مستم خو کرده به هامونم
رانده ست جنون عشق از شهر به افسونم

از سعی کسی منت بر خود نپزیرم من
قید چمن وگلشن برخویش نگیرم من
بر فطرت خود نازم وارسته ضمیرم من
آزاده برون آیم آزاده بمیرم من


تا کنون ۶ دیدگاه بر این سروده نوشته شده است   پنهان نمودن

hana:

من واقعا اين شعر ر دوست دارم منو ياد دوران اول دبيرستان ميندازه.ممنون




جمال:

احسنت




مهرداد:

خواننده خوش صدای افغان نعیم در ترانه ای دوبیت اول شعر را بسیار زیبا خونده و منو یاد خاطرات میندازه




زهرا:

یکی از بهترین اشعاره که تو ذهنم موندگار شده.




محمد:

یادش بخیر دوران دبیرستان چقدر زود دیر شد




سعید:

خیلی زیبا




 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *