+ - x
 » از همین شاعر
1 لبخند در سکوت تو در بند می شود
2 قلمم زاده نیزار غم است
3 چهار بیتی ها
4 روزی برای دیدنت
5 آواره تر از باد
6 وه چه شادم که تو یارم شده ای
7 پیش از تو
8 اتحاد و اتفاق
9 اگر تو گرم و من سردم

 » بیشتر بخوانید...
 چندان که نگاه می کنم هر سویی
 تا چه خیال بسته ای ای بت بدگمان من
 باده ده، ای ساقی هر متقی
 دلا چون واقف اسرار گشتی
 بازآمد آستین فشانان
 امتداد شکیبایی
 صوفی بیا که آینه صافیست جام را
 نه از ساقی نه از پیمانه گفتم
 از خون دل نوشتم نزدیک دوست نامه
 ای هفت دریا گوهر عطا کن

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۱

پیش از تو سر و کار جهان داشته ام
پیش از تو به دل میل بتان داشته ام

پیش از تو چو کوهی بُده ام ساکن و بی جان
پیش از تو نتان گفت که جان داشته ام

از عشق تو آمد به دلم تاب و توانی
پیش تو نه من تاب و توان داشته ام

از عشق تو هر شب به دلم نور ببارد
پیش از تو بسی تار شبان داشته ام

پیش از تو دلم تشنه ی یک قطره صفا بود
پیش از تو نه ابر و آسمان داشته ام

پیش از تو ولی مهر تو در سینه چو گنجی
دانم من ویرانه نهان داشته ام


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *