+ - x
 » از همین شاعر
1 به کودکان در خون خفته ی هلوکاست غزه
2 میزبانی مهمان
3 رنگ انگشتان
4 اشکی بر گور بیگناهان بالابلوک
5 از ما به ا بر و باد و بهاران سلام با د
6 تبار وسوسه ها
7 سرنوشت رأی
8 تلاش کرگسان
9 برج زهرمار
10 چهار بیتی ها بخش سوم

 » بیشتر بخوانید...
 پیش از آن کاندر جهان باغ و می و انگور بود
 از بهر مرغ خانه چون خانه ای بسازی
 در انتظار تو
 یک زوزه ی وحشتناک از حنجره آورده
 آخر ای دلبر تو ما را می نجویی اندکی
 مرا مهر سیه چشمان ز سر بیرون نخواهد شد
 انسان نامریی
 ز باد حضرت قدسی بنفشه زار چه می شد
 چه نیکبخت کسی که خدای خواند تو را
 ای ساقی سرشار بده بادۀ هورا

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰


آمد به زیر سایه ی تنهای ام نشست
پیمانه ی سكوت مرا بی صدا شكست
پایی نهاد بر سر شور نگاه من
بند سه تار زمزمه ها راز هم گسست
بر من دو پلك غمزه تعارف نمود و گفت
ای كوچه گی مزاحم مردم شدن بدست
بیخود شدم فتادم و چشمی بهم زدم
دیدم چه شاعرانه به پهلوی من نشست
دست مرا گرفت وز جایم بلند كرد
این وقت شب كجا كه هوا سردسرد است؟
گفتا تو كیستی بكجا میروی بگو؟
گفتم بسوی جاده ناز تو مست مست
زد زیر خنده و گفتا كه ای بچشم
رفتیم و هر چه بود بخانه خدا وهست
او بود و من و خانه پر از خلوت نگاه
در را به روی هر چه بجز من گرفت و بست


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *