+ - x
 » از همین شاعر
1 مباد بشکند ای رودها غرور شما
2 جهنم است، جهنم نه نیمروزانست
3 دگر نه چشم به راه بهار آینه ام
4 چرا به سوی فلقها دری گشوده نشد
5 یک چند درین بادیه بودیم و گذشتیم
6 های مردم، کاش امشب مست می بودم
7 تموز ما چه غریبانه و چه سرد گذشت
8 دل از امید، خم از می، لب از ترانه تهیست
9 های فقر آلوده گان آن گنج باد آورد کو؟
10 آن که شمشیر ستم بر سر ما آخته است

 » بیشتر بخوانید...
 اینجا چگونه وسوسه ها عام می شوند
 آن پری گویند شب خندید بر فریاد ما
 وقتی خدا بهشت مرا آفریده بود
 گر یک نفست ز زندگانی گذرد
 کارت معافیت
 عقبه ای دیگر نباشد روح از تن رسته را
 ما رشتهٔ سازیم مپرس از ادب ما
 پندار
 بوسه گاه رحمت
 زندگی آخر سر آید بندگی در کار نیست

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰


یک چند درین بادیه بودیم و گذشتیم
با داس هوس خار درودیم و گذشتیم

تا چشم اجل را دو سه دم خواب رباید
افسانة بیهوده سرودیم و گذشتیم

چون صاعقه در دفتر فرسودة هستی
نامی بنوشتیم و زدودیم و گذشتیم

ای سیل بر این مشت خس و خار چه خندی
ماییم که راه تو گشودیم و گذشتیم

دیباچة امید به فرجام نپیوست
یک سطر برین صفحه فزودیم و گذشتیم

خاموشی ما پاسخ آوازه گرانست
وانرا که سزا بود ستودیم و گذشتیم



تا کنون ۱ دیدگاه بر این سروده نوشته شده است   پنهان نمودن

مصطفی اکبرزاده:

خیلی زیبا جناب استاد .




 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *