+ - x
 » از همین شاعر
1 دلم به سوی شما شادمانه مینگرد
2 ز شهر فجر پیام آوری ظهور نکرد
3 تموز ما چه غریبانه و چه سرد گذشت
4 دل از امید، خم از می، لب از ترانه تهیست
5 شب شکستن فانوس
6 جهنم است، جهنم نه نیمروزانست
7 شبی که قصة فانوس و باد میگفتند
8 های فقر آلوده گان آن گنج باد آورد کو؟
9 دل از امید، خم از می، لب از ترانه تهیست
10 مگو بسیج شبیخونیان به کام شب است

 » بیشتر بخوانید...
 تا با تو قرین شده ست جانم
 گفتگویی با دل
 در خواب بدم مرا خردمندی گفت
 کو شراب کهنی تا برد از هوش مرا؟
 دگرباره چو مه کردیم خرمن
 الا ای جان جان جان چو می بینی چه می پرسی
 گنجشک های حوالی این شهر
 ایا سر کرده از جانم تو را خانه کجا باشد
 چشم ترا بر روی نعشم تر نمی خواهم
 چه خیره می نگری در رخ من ای برنا

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰


یک چند درین بادیه بودیم و گذشتیم
با داس هوس خار درودیم و گذشتیم

تا چشم اجل را دو سه دم خواب رباید
افسانة بیهوده سرودیم و گذشتیم

چون صاعقه در دفتر فرسودة هستی
نامی بنوشتیم و زدودیم و گذشتیم

ای سیل بر این مشت خس و خار چه خندی
ماییم که راه تو گشودیم و گذشتیم

دیباچة امید به فرجام نپیوست
یک سطر برین صفحه فزودیم و گذشتیم

خاموشی ما پاسخ آوازه گرانست
وانرا که سزا بود ستودیم و گذشتیم



تا کنون ۱ دیدگاه بر این سروده نوشته شده است   پنهان نمودن

مصطفی اکبرزاده:

خیلی زیبا جناب استاد .




 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *