+ - x
 » از همین شاعر
1 چرا به سوی فلقها دری گشوده نشد
2 مباد بشکند ای رود ها غرور شما
3 ز شهر فجر پیام آوری ظهور نکرد
4 مباد بشکند ای رودها غرور شما
5 شبی که قصة فانوس و باد میگفتند
6 چها که بر سر این تکدرخت پیر گذشت
7 های فقر آلوده گان آن گنج باد آورد کو؟
8 دل از امید، خم از می، لب از ترانه تهیست
9 بیا نشیمن شهباز را به گریه نشینیم
10 یک چند درین بادیه بودیم و گذشتیم

 » بیشتر بخوانید...
 هر نفس آواز عشق می رسد از چپ و راست
 خار غفلت می نشانی در ریاض دل چرا
 ای آنک تو شاه مطربانی
 چو مهر عشق سلیمان به هر دو کون تو داری
 شب رفت حریفکان کجایید
 ستم است اگر هوست کشدکه به سیر سرو و سمن درآ
 هر چه آن خسرو کند شیرین کند
 شباهنگ
 صلح کل
 مرا هر دم همی گویی که برگو قطعه شیرین

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۱


مگو بسیج شبیخونیان به کام شب است
یگانه نام درین روزگار نام شب است

به زیر سقف سیه خفته پاسدار، ولی
درفش روشن اشراقیان به بام شب است

بخوان صحیفة فردای آفتابی را
حلول حادثه خواناترین پیام شب است

گمان مبر که هیاهوی موج میشنوی
به روی عرشة فردا صدای گام شب است

درخت، خاطرة نور را ز یاد نبرد
اگر چه سوخته از بیم انتقام شب است

گرش جزیرة تبعیدیان سزاوار است
غمین مباش که این شوکران به جام شب است

قسم به خون شفق ای ستاره بردوشان
که خفته دشنة خورشید در نیام شب است



دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *