+ - x
 » از همین شاعر
1 شبی که قصة فانوس و باد میگفتند
2 یک چند درین بادیه بودیم و گذشتیم
3 بیا نشیمن شهباز را به گریه نشینیم
4 دلم به سوی شما شادمانه مینگرد
5 تموز ما چه غریبانه و چه سرد گذشت
6 مباد بشکند ای رودها غرور شما
7 شب شکستن فانوس
8 مباد بشکند ای رود ها غرور شما
9 ز شهر فجر پیام آوری ظهور نکرد
10 های فقر آلوده گان آن گنج باد آورد کو؟

 » بیشتر بخوانید...
 مرد مسلمان
 اين گنج پر از در که خدايی شده نامش
 خورانمت می جان تا دگر تو غم نخوری
 دوش دیدم که ملایک در میخانه زدند
 ساقیا باده چون نار بیار
 دو دست پاک خدا شست گیسوانم را
 مطرب چو زخمه ها را بر تار می کشانی
 من دلق گرو کردم عریان خراباتم
 هر خوشی که فوت شد از تو مباش اندوهگین
 در میان جان نشین کامروز جان دیگری

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰


دل از امید، خم از می، لب از ترانه تهیست
امید تازه به سویم میا که خانه تهیست

شبی ز روزن رؤیا مگر توان دیدن
که این حصار ز غوغای تازیانه تهیست

اگر درخت کهن مرد، زنده بادش یاد
هزار حیف که این باغ از جوانه تهیست

تو در شبانه ترین روزها ندانستی
که جام زیستن از بادة بهانه تهیست

خروش العطش از رودخانه ها برخاست
ستیغ و صخره ز فریاد عاصیانه تهیست

زبان خشم و غرور از که میتوان آموخت
که ((خوان هفتم تاریخ)) جاودانه تهیست

به سوگوارای سالار خاک و نیلو فر
غزل ز واژة زرّین عاشقانه تهیست

مگر عقاب دگر باره بر نمیگردد
که کوهسار غمین است و آشیانه تهیست



دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *