+ - x
 » از همین شاعر
1 تموز ما چه غریبانه و چه سرد گذشت
2 یک چند درین بادیه بودیم و گذشتیم
3 بیا نشیمن شهباز را به گریه نشینیم
4 دل از امید، خم از می، لب از ترانه تهیست
5 دانه های انار
6 ای انگبین فروش دروغین ترا سزاست
7 دل از امید، خم از می، لب از ترانه تهیست
8 چرا به سوی فلقها دری گشوده نشد
9 دگر نه چشم به راه بهار آینه ام
10 مباد بشکند ای رودها غرور شما

 » بیشتر بخوانید...
 بزن که سوز دل من به ساز میگوئی
 شور صد صحرا جنون گرد نمکدان شما
 ای صبا گر بگذری بر ساحل رود ارس
 معرفت نیست در این معرفت آموختگان
 کجا الوان نعمت زین بساط آسان شود پیدا
 هر دم چو توپ می زندم پشت پای وای
 هم به درد این درد را درمان کنم
 صلاح کار کجا و من خراب کجا
 گر نه تهی باشدی بیشترین جوی ها
 هر کی بالاست مر او را چه غمست

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰


شبی که قصة فانوس و باد میگفتند
چراغها همه گی زنده باد میگفتند!

به جای مرثیه، دستانگران بادیه ها
سبکسرانه غزلهای شاد میگفتند

منادیان که ز آسیاب سنگ ترسیدند
چرا چکامة فتح چکاد میگفتند؟

شناسنامة رویش به باد رفت آن روز
که آبها سخن از انجماد میگفتند

شب شکستن فانوس در تهاجم باد
چراغها همه گی زنده باد میگفتند!


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *