+ - x
 » از همین شاعر
1 دل از امید، خم از می، لب از ترانه تهیست
2 شب شکستن فانوس
3 مباد بشکند ای رودها غرور شما
4 شبی که قصة فانوس و باد میگفتند
5 چها که بر سر این تکدرخت پیر گذشت
6 های فقر آلوده گان آن گنج باد آورد کو؟
7 بیا نشیمن شهباز را به گریه نشینیم
8 مباد بشکند ای رود ها غرور شما
9 یک چند درین بادیه بودیم و گذشتیم
10 دل از امید، خم از می، لب از ترانه تهیست

 » بیشتر بخوانید...
 فدای چشم نمناکت شوم يار
 تو جام عشق را بستان و می رو
 با هر کی تو درسازی می دانک نیاسایی
 زان می که ز بوی او شوریده و سرمستم
 منم فتنه هزاران فتنه زادم
 یا رب من بدانمی چیست مراد یار من
 انجیرفروش را چه بهتر
 من و تو از دل و دین نا امیدیم
 کسی که عاشق آن رونق چمن باشد
 چشم از پی آن باید تا چیز عجب بیند

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰


شبی که قصة فانوس و باد میگفتند
چراغها همه گی زنده باد میگفتند!

به جای مرثیه، دستانگران بادیه ها
سبکسرانه غزلهای شاد میگفتند

منادیان که ز آسیاب سنگ ترسیدند
چرا چکامة فتح چکاد میگفتند؟

شناسنامة رویش به باد رفت آن روز
که آبها سخن از انجماد میگفتند

شب شکستن فانوس در تهاجم باد
چراغها همه گی زنده باد میگفتند!


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *