+ - x
 » از همین شاعر
1 دگر نه چشم به راه بهار آینه ام
2 چها که بر سر این تکدرخت پیر گذشت
3 شب شکستن فانوس
4 ای انگبین فروش دروغین ترا سزاست
5 دلم به سوی شما شادمانه مینگرد
6 های فقر آلوده گان آن گنج باد آورد کو؟
7 دانه های انار
8 مباد بشکند ای رود ها غرور شما
9 چرا به سوی فلقها دری گشوده نشد
10 جهنم است، جهنم نه نیمروزانست

 » بیشتر بخوانید...
 اندر مذمت انواع آزادی
 بفریفتیم دوش و پرندوش به دستان
 به روز مرگ، چو تابوت من روان باشد
 ای محو راه گشته از محو هم سفر کن
 ای نای خوش نوای که دلدار و دلخوشی
 اقتلونی یا ثقاتی ان فی قتلی حیاتی
 امشب از چشم و مغز خواب گریخت
 جنگ تریاک
 عمریست تا به راه غمت رو نهاده ایم
 تمام اوست که فانی شدست آثارش

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰


تموز ما چه غریبانه و چه سرد گذشت
کبود جامه ازین تنگنای درد گذشت

نسیم آنسوی دیوار نیز زخمی بود
چو از قبیلة اشباح خوابگرد گذشت

ز دوستان گرانجان کجا برم شکوه
کنون که خصم سبکمایه هر چه کرد گذشت

دلم نه بندة افلاک شد نه بردة خاک
ز آبنوس رمید و ز لاژورد گذشت

بگو که کید شغادان به چاهسارش کُشت
مگو که وای ببین رستم از نبرد گذشت

درین غروب، غریبانه دل هوای تو کرد
حریق لاله ز رگهای برگ زرد گذشت

چو دل به دست ز کویت گذر کنم گویی
یکی ز شیشه فروشان دوره گرد گذشت

قسم به غربت واصف که در جهان شما
یگانه آمد و تنها نشست و فرد گذشت


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *