+ - x
 » از همین شاعر
1 دل از امید، خم از می، لب از ترانه تهیست
2 های مردم، کاش امشب مست می بودم
3 مگو بسیج شبیخونیان به کام شب است
4 شب شکستن فانوس
5 مباد بشکند ای رودها غرور شما
6 ز شهر فجر پیام آوری ظهور نکرد
7 یک چند درین بادیه بودیم و گذشتیم
8 دل از امید، خم از می، لب از ترانه تهیست
9 بیا نشیمن شهباز را به گریه نشینیم
10 جهنم است، جهنم نه نیمروزانست

 » بیشتر بخوانید...
 این چنین پابند جان میدان کیست
 جانا سر تو یارا مگذار چنین ما را
 اعتماد
 گل سرخ غربت
 باز درآمد ز راه بیخود و سرمست دوش
 گمگشته ایم و گوشهء تنها گرفته ایم
 دل و دینم شد و دلبر به ملامت برخاست
 زلف بر باد مده تا ندهی بر بادم
 مخسب ای یار مهمان دار امشب
 پی آزار من يار از رقيبان ياد می آرد

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰


تموز ما چه غریبانه و چه سرد گذشت
کبود جامه ازین تنگنای درد گذشت

نسیم آنسوی دیوار نیز زخمی بود
چو از قبیلة اشباح خوابگرد گذشت

ز دوستان گرانجان کجا برم شکوه
کنون که خصم سبکمایه هر چه کرد گذشت

دلم نه بندة افلاک شد نه بردة خاک
ز آبنوس رمید و ز لاژورد گذشت

بگو که کید شغادان به چاهسارش کُشت
مگو که وای ببین رستم از نبرد گذشت

درین غروب، غریبانه دل هوای تو کرد
حریق لاله ز رگهای برگ زرد گذشت

چو دل به دست ز کویت گذر کنم گویی
یکی ز شیشه فروشان دوره گرد گذشت

قسم به غربت واصف که در جهان شما
یگانه آمد و تنها نشست و فرد گذشت


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *