+ - x
 » از همین شاعر
1 ای انگبین فروش دروغین ترا سزاست
2 بیا نشیمن شهباز را به گریه نشینیم
3 مگو بسیج شبیخونیان به کام شب است
4 چها که بر سر این تکدرخت پیر گذشت
5 جهنم است، جهنم نه نیمروزانست
6 شب شکستن فانوس
7 دانه های انار
8 مباد بشکند ای رودها غرور شما
9 دگر نه چشم به راه بهار آینه ام
10 چرا به سوی فلقها دری گشوده نشد

 » بیشتر بخوانید...
 باران زد و به خاطر باران دلم گرفت
 در زیر نقاب شب این زنگیکان را بین
 آن عشق جگرخواره کز خون شود او فربه
 ای کرده رو چو سرکه چه گردد ار بخندی
 قامت من اندکی خم گشته است
 شعر های مصطفا هزاره
 می گزید او آستین را شرمگین در آمدن
 کس نیست در این گوشه فراموشتر از من
 مطرب مهتاب رو آنچ شنیدی بگو
 کلاه های سفید و کله های سیاه

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۱


دگر نه چشم به راه بهار آینه ام
که سنگ خورده ترین یادگار آینه ام

مرا کتیبه خوانای روزگار مخوان
خطوط مبهم لوح مزار آینه ام

شناسنامة جغرافیای هول کجاست؟
که آشکار شود کز دیار آینه ام

سترد، هر که رخ آراست، نقش نام مرا
درین حریم تو گویی غبار آینه ام

به بخت خویشتن ای جنگل عقیم ببال
که آذرخش نیم من شرار آینه ام

چه سالها که سفالینه زیستم افسوس
به این گمان غلط کرتبار آینه ام


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *