+ - x
 » از همین شاعر
1 ز شهر فجر پیام آوری ظهور نکرد
2 آن که شمشیر ستم بر سر ما آخته است
3 های مردم، کاش امشب مست می بودم
4 مباد بشکند ای رودها غرور شما
5 دل از امید، خم از می، لب از ترانه تهیست
6 دانه های انار
7 تموز ما چه غریبانه و چه سرد گذشت
8 چها که بر سر این تکدرخت پیر گذشت
9 دلم به سوی شما شادمانه مینگرد
10 چرا به سوی فلقها دری گشوده نشد

 » بیشتر بخوانید...
 بیست و ششم
 ای ساقیی که آن می احمر گرفته ای
 راست و دروغ
 نگارا مردگان از جان چه دانند
 ز مکر حق مباش ایمن اگر صد بخت بینی تو
 نارسیده به سکوت
 شنا كن مسیر رودی را كه از چشم های كوه شروع شد
 مداری
 چو سرمست منی ای جان ز خیر و شر چه اندیشی
 خروشان ترا تا می برد آب

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۱


دگر نه چشم به راه بهار آینه ام
که سنگ خورده ترین یادگار آینه ام

مرا کتیبه خوانای روزگار مخوان
خطوط مبهم لوح مزار آینه ام

شناسنامة جغرافیای هول کجاست؟
که آشکار شود کز دیار آینه ام

سترد، هر که رخ آراست، نقش نام مرا
درین حریم تو گویی غبار آینه ام

به بخت خویشتن ای جنگل عقیم ببال
که آذرخش نیم من شرار آینه ام

چه سالها که سفالینه زیستم افسوس
به این گمان غلط کرتبار آینه ام


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *