+ - x
 » از همین شاعر
1 چرا به سوی فلقها دری گشوده نشد
2 دل از امید، خم از می، لب از ترانه تهیست
3 مباد بشکند ای رود ها غرور شما
4 شبی که قصة فانوس و باد میگفتند
5 شب شکستن فانوس
6 آن که شمشیر ستم بر سر ما آخته است
7 های فقر آلوده گان آن گنج باد آورد کو؟
8 دل از امید، خم از می، لب از ترانه تهیست
9 دلم به سوی شما شادمانه مینگرد
10 مگو بسیج شبیخونیان به کام شب است

 » بیشتر بخوانید...
 میلاد من
 من و زندگی
 خبری اگر شنیدی ز جمال و حسن یارم
 نگاهش نقشبند کافری ها
 لیلی
 ای دوست حقیقت شنواز من سخنی
 بادا مبارک در جهان سور و عروسی های ما
 لطفی نماند کان صنم خوش لقا نکرد
 یا ساقی الراح خذ و امرلاء به طاسی

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۱


دگر نه چشم به راه بهار آینه ام
که سنگ خورده ترین یادگار آینه ام

مرا کتیبه خوانای روزگار مخوان
خطوط مبهم لوح مزار آینه ام

شناسنامة جغرافیای هول کجاست؟
که آشکار شود کز دیار آینه ام

سترد، هر که رخ آراست، نقش نام مرا
درین حریم تو گویی غبار آینه ام

به بخت خویشتن ای جنگل عقیم ببال
که آذرخش نیم من شرار آینه ام

چه سالها که سفالینه زیستم افسوس
به این گمان غلط کرتبار آینه ام


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *