+ - x
 » از همین شاعر
1 ز شهر فجر پیام آوری ظهور نکرد
2 مباد بشکند ای رودها غرور شما
3 مباد بشکند ای رود ها غرور شما
4 شبی که قصة فانوس و باد میگفتند
5 چها که بر سر این تکدرخت پیر گذشت
6 های فقر آلوده گان آن گنج باد آورد کو؟
7 دل از امید، خم از می، لب از ترانه تهیست
8 بیا نشیمن شهباز را به گریه نشینیم
9 یک چند درین بادیه بودیم و گذشتیم
10 دل از امید، خم از می، لب از ترانه تهیست

 » بیشتر بخوانید...
 آخر گل و خار را بدیدی
 ای کرده خجل بتان چین را
 دختر و بهار
 ساقی حدیث سرو و گل و لاله می رود
 نه چرخ زمرد را محبوس هوا کردی
 هوس مشتاق رسوایی مکن سودای پنهان را
 ایمان بر کفر تو ای شاه چه کس باشد
 نمی گفتی مرا روزی که ما را یار غاری تو
 رميده آرزوهايم ز آغوش
 بی خبر

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۱


دگر نه چشم به راه بهار آینه ام
که سنگ خورده ترین یادگار آینه ام

مرا کتیبه خوانای روزگار مخوان
خطوط مبهم لوح مزار آینه ام

شناسنامة جغرافیای هول کجاست؟
که آشکار شود کز دیار آینه ام

سترد، هر که رخ آراست، نقش نام مرا
درین حریم تو گویی غبار آینه ام

به بخت خویشتن ای جنگل عقیم ببال
که آذرخش نیم من شرار آینه ام

چه سالها که سفالینه زیستم افسوس
به این گمان غلط کرتبار آینه ام


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *