+ - x
 » از همین شاعر
1 یک چند درین بادیه بودیم و گذشتیم
2 دل از امید، خم از می، لب از ترانه تهیست
3 دگر نه چشم به راه بهار آینه ام
4 دلم به سوی شما شادمانه مینگرد
5 جهنم است، جهنم نه نیمروزانست
6 شب شکستن فانوس
7 دانه های انار
8 مگو بسیج شبیخونیان به کام شب است
9 تموز ما چه غریبانه و چه سرد گذشت
10 ای انگبین فروش دروغین ترا سزاست

 » بیشتر بخوانید...
 یکی گولی همی خواهم که در دلبر نظر دارد
 دوازدهم
 ماجرای این و آن
 مرا چون کم فرستی غم حزین و تنگ دل باشم
 زان می که ز بوی او شوریده و سرمستم
 رسید مژده که ایام غم نخواهد ماند
 ز چشمی که چون چشمه آرزو
 بیدار کنید مستیان را
 عشق من عاشقم باش
 مگردان روی خود ای دیده رویم

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰


چها که بر سر این تکدرخت پیر گذشت
ولیک جنگل انبوه را ز یاد نبرد

به فتحنامة خورشید کاغذین خندید
چراغ گوشة اندوه را ز یاد نبرد

نشست عمری در استوای برگ و تگرک
شکیب صخرة نستوه را ز یاد نبرد

به استواری آن سنگ آفرین بادا
که آبگینه شد و کوه را ز یاد نبرد


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *