+ - x
 » از همین شاعر
1 دگر نه چشم به راه بهار آینه ام
2 چها که بر سر این تکدرخت پیر گذشت
3 ای انگبین فروش دروغین ترا سزاست
4 دلم به سوی شما شادمانه مینگرد
5 های فقر آلوده گان آن گنج باد آورد کو؟
6 چرا به سوی فلقها دری گشوده نشد
7 جهنم است، جهنم نه نیمروزانست
8 آن که شمشیر ستم بر سر ما آخته است
9 بیا نشیمن شهباز را به گریه نشینیم
10 مباد بشکند ای رود ها غرور شما

 » بیشتر بخوانید...
 ای به میدان های وحدت گوی شاهی باخته
 ای پرده در پرده بنگر که چه ها کردی
 یا ساقی شرف بشراباتک زندی
 تا با تو قرین شده ست جانم
 چشم تو با چشم من هر دم بی قیل و قال
 اگر به كوچه و یا خانه ریخت خونم بود
 مرغ اندیشه که اندر همه دل ها بپری
 ساقی تو شراب لامکان را
 پارسی را پاس میداریم
 آرزو

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰


چها که بر سر این تکدرخت پیر گذشت
ولیک جنگل انبوه را ز یاد نبرد

به فتحنامة خورشید کاغذین خندید
چراغ گوشة اندوه را ز یاد نبرد

نشست عمری در استوای برگ و تگرک
شکیب صخرة نستوه را ز یاد نبرد

به استواری آن سنگ آفرین بادا
که آبگینه شد و کوه را ز یاد نبرد


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *