+ - x
 » از همین شاعر
1 مگو بسیج شبیخونیان به کام شب است
2 چها که بر سر این تکدرخت پیر گذشت
3 جهنم است، جهنم نه نیمروزانست
4 مباد بشکند ای رود ها غرور شما
5 آن که شمشیر ستم بر سر ما آخته است
6 یک چند درین بادیه بودیم و گذشتیم
7 تموز ما چه غریبانه و چه سرد گذشت
8 های فقر آلوده گان آن گنج باد آورد کو؟
9 دانه های انار
10 دل از امید، خم از می، لب از ترانه تهیست

 » بیشتر بخوانید...
 بوی خوش تو هر که ز باد صبا شنید
 تا چه عشق است آن صنم را با دل پرخون شده
 سیه چادر مرا پنهان ندارد
 شاها بکش قطار که شهوار می کشی
 مادر عشق طفل عاشق را
 ای عشق تو موزونتری یا باغ و سیبستان تو
 فاتحه ای چو آمدی بر سر خسته ای بخوان
 اندر شکست جان شد پیدا لطیف جانی
 می آید سنجق بهاری

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰


چها که بر سر این تکدرخت پیر گذشت
ولیک جنگل انبوه را ز یاد نبرد

به فتحنامة خورشید کاغذین خندید
چراغ گوشة اندوه را ز یاد نبرد

نشست عمری در استوای برگ و تگرک
شکیب صخرة نستوه را ز یاد نبرد

به استواری آن سنگ آفرین بادا
که آبگینه شد و کوه را ز یاد نبرد


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *